Above that terrible nesting-place of gloom the stories of the mute houses were lividly outlined;at the very top, the chimneys stood palely out.
بالای آن مکان لانه تاریک و غم انگیز، داستان های خانه های خاموش به طرز زنده ای ترسیم شده بودند؛ در بالاترین نقطه، دودکش ها به رنگ پاهای بیرون ایستاده بودند.
She gazed palely at the moon.
او رنگ پریده به ماه خیره شد.
The flowers bloomed palely in the dim light.
گل ها در نور کم رنگ به رنگ پریده شکوفا شدند.
He smiled palely as he tried to hide his discomfort.
او با رنگ پریدگی لبخند زد، در حالی که سعی می کرد ناراحتی خود را پنهان کند.
The ghostly figure appeared palely in the mist.
شخصیت شبح مانند به رنگ پریده در مه ظاهر شد.
Her face turned palely at the news of the accident.
با شنیدن خبر تصادف، صورت او به رنگ پریده در آمد.
The painting depicted a palely lit room.
در نقاشی، اتاقی با نور کم به تصویر کشیده شده بود.
The memories of the past haunted him palely.
خاطرات گذشته به طور رنگ پریدگی او را آزار می دادند.
The old photograph showed a group of people smiling palely.
عکس قدیمی نشان می داد که گروهی از مردم با رنگ پریدگی لبخند می زنند.
The moon shone palely in the night sky.
ماه به رنگ پریده در آسمان شب می درخشید.
Her eyes glistened palely in the darkness.
چشمانش در تاریکی به رنگ پریده می درخشیدند.
Above that terrible nesting-place of gloom the stories of the mute houses were lividly outlined;at the very top, the chimneys stood palely out.
بالای آن مکان لانه تاریک و غم انگیز، داستان های خانه های خاموش به طرز زنده ای ترسیم شده بودند؛ در بالاترین نقطه، دودکش ها به رنگ پاهای بیرون ایستاده بودند.
She gazed palely at the moon.
او رنگ پریده به ماه خیره شد.
The flowers bloomed palely in the dim light.
گل ها در نور کم رنگ به رنگ پریده شکوفا شدند.
He smiled palely as he tried to hide his discomfort.
او با رنگ پریدگی لبخند زد، در حالی که سعی می کرد ناراحتی خود را پنهان کند.
The ghostly figure appeared palely in the mist.
شخصیت شبح مانند به رنگ پریده در مه ظاهر شد.
Her face turned palely at the news of the accident.
با شنیدن خبر تصادف، صورت او به رنگ پریده در آمد.
The painting depicted a palely lit room.
در نقاشی، اتاقی با نور کم به تصویر کشیده شده بود.
The memories of the past haunted him palely.
خاطرات گذشته به طور رنگ پریدگی او را آزار می دادند.
The old photograph showed a group of people smiling palely.
عکس قدیمی نشان می داد که گروهی از مردم با رنگ پریدگی لبخند می زنند.
The moon shone palely in the night sky.
ماه به رنگ پریده در آسمان شب می درخشید.
Her eyes glistened palely in the darkness.
چشمانش در تاریکی به رنگ پریده می درخشیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید