palling

[ایالات متحده]/ˈpælɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpælɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خسته کننده یا کسل کننده شدن به دلیل زیاد بودن یا طولانی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

palling around

بازی کردن

palling up

همراه شدن

palling off

افتادن

palling together

همکاری کردن

palling with

همراه بودن با

palling about

سرگرم بودن

palling around with

بازی کردن با

palling off from

افتادن از

palling it up

آن را بالا بردن

جملات نمونه

the constant noise was palling on her nerves.

همیشه صدای مداوم اعصاب او را به هم می‌ریخت.

his jokes started palling after the fifth time.

بعد از بار پنجم، شوخی‌های او شروع به خسته‌کننده شدن کرد.

she found the repetitive tasks palling.

او متوجه شد که وظایف تکراری خسته‌کننده هستند.

the novelty of the game was palling quickly.

تازگی بازی به سرعت داشت از بین می‌رفت.

he realized that the excitement was palling.

او متوجه شد که هیجان داشت کم می‌شد.

as the days passed, the thrill of the trip was palling.

با گذشت روزها، هیجان سفر داشت کم می‌شد.

the flavor of the dish was palling after several bites.

بعد از چند لقمه، طعم غذا داشت خسته‌کننده می‌شد.

the charm of the city was palling for the tourists.

جاذبه شهر برای گردشگران داشت کم‌رنگ می‌شد.

his enthusiasm for the project was palling.

اشتیاق او برای پروژه داشت کم می‌شد.

after a while, the fun of the party began palling.

بعد از مدتی، سرگرمی مهمانی شروع به خسته‌کننده شدن کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید