paperwork

[ایالات متحده]/ˈpeɪpəwɜːk/
[بریتانیا]/ˈpeɪpərwɜːrk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مدیریت اسناد و فرم‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

submit paperwork

ارائه مدارک

file paperwork

ثبت مدارک

جملات نمونه

the accumulation of paperwork on her desk.

تکميل کاغذبازی روی میز او

I've got a bit of paperwork to finish up.

من کمی کارهای اداری برای انجام دادن دارم.

Paperwork consumed much of the committee's time.

کارهای اداری بخش زیادی از وقت کمیته را مصرف کرد.

She had a clerical assistant to do her paperwork.

او یک دستیار اداری داشت تا کارهای اداری‌اش را انجام دهد.

the flow of traffic; a flow of paperwork across his desk.

جریان ترافیک؛ جریان کاغذبازی روی میزش.

for the fieldworker who deals with real problems, paperwork is incidental.

برای کارشناس زمینی که با مشکلات واقعی سر و کار دارد، کارهای اداری اتفاقی هستند.

McKnight's emergency room physician, Dr. Eric Brader, submitted paperwork for the record, which Guinness recognized in 2003. It was not listed in the book until the 2008 edition, however.

دکتر اریک برادر، پزشک اورژانس مک‌نایت، مدارک را برای ثبت رکورد ارائه کرد که گینیس در سال 2003 به آن پی برد. با این حال، این مورد تا نسخه 2008 در کتاب فهرست نشده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید