paralegal

[ایالات متحده]/ˌpærəˈliːgəl/
[بریتانیا]/ˌpærəˈliːgəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک دستیار حرفه‌ای برای یک وکیل
adj. مرتبط با کمک به کارهای قانونی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

paralegal assistant

دستیار حقوقی

paralegal services

خدمات حقوقی

paralegal training

آموزش حقوقی

paralegal certification

گواهینامه حقوقی

paralegal profession

حرفه حقوقی

paralegal duties

وظایف حقوقی

paralegal work

کار حقوقی

paralegal job

مشغل حقوقی

paralegal firm

شرکت حقوقی

paralegal resources

منابع حقوقی

جملات نمونه

the paralegal prepared the legal documents for the case.

وکیل پرونده اسناد حقوقی را برای پرونده آماده کرد.

she works as a paralegal in a busy law firm.

او به عنوان یک دستیار حقوقی در یک موسسه حقوقی پرمشغلی کار می کند.

the paralegal assisted the lawyer during the trial.

دستیار حقوقی در طول دادگاه به وکیل کمک کرد.

many paralegals specialize in family law.

بسیاری از دستیاران حقوقی در قانون خانواده تخصص دارند.

as a paralegal, you must understand legal terminology.

به عنوان یک دستیار حقوقی، شما باید اصطلاحات حقوقی را درک کنید.

the paralegal conducted research for the upcoming case.

دستیار حقوقی برای پرونده آینده تحقیقات انجام داد.

paralegals often communicate with clients on behalf of lawyers.

دستیاران حقوقی اغلب به نمایندگی از وکلای با مشتریان ارتباط برقرار می کنند.

she completed her paralegal certification last year.

او سال گذشته گواهی نامه خود را به عنوان دستیار حقوقی تکمیل کرد.

the paralegal organized the files for the attorney.

دستیار حقوقی فایل ها را برای وکیل سازماندهی کرد.

being a paralegal requires strong organizational skills.

بودن یک دستیار حقوقی نیاز به مهارت های سازمانی قوی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید