parient

[ایالات متحده]/ˈpeəriənt/
[بریتانیا]/ˈperiənt/

ترجمه

adj. لطفآ; مهربان
شکل‌های واژه
جمعparients

جملات نمونه

the parent attended the school meeting.

والد به جلسه مدرسه حضور یافت.

a concerned parent called the teacher.

یک والد نگران به معلم تماس گرفت.

every parent wants the best for their child.

هر والدی می‌خواهد بهترین چیز را برای فرزندش.

the parent volunteers at the library.

والد در کتابخانه داوطلب است.

single parent households are common today.

خانواده‌های والد یکتای امروزه گسترده‌اند.

the parent approved the field trip.

والد این سفر میدان را تأیید کرد.

parent-teacher conferences are very important.

جلسات والد-معلم بسیار مهم است.

the parent received the weekly newsletter.

والد نشریه هفته‌ای را دریافت کرد.

new parent support groups help many families.

گروه‌های حمایت والد جدید به خانواده‌های زیادی کمک می‌کنند.

the parent signed the permission slip.

والد برگ تأیید را امضا کرد.

responsible parents monitor their children's screen time.

والدین مسئول زمان نمایش صفحه فرزندان خود را نظارت می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید