the parochial church council.
شورای کلیسای محلی
Officials tend to tilt toward secrecy from a parochial view of their responsibilities.
مقامات معمولاً تمایل دارند از منظر محدود و محلی به مخفیکاری روی آورند.
I felt my way in the new position , to be responsible for my work;I was energic in creation and surmounted the personalist the parochial self-interest to maximize the whole interest;
من در موقعیت جدید خودم راه خود را پیدا کردم، مسئولیت کارم را بر عهده داشتم؛ من در خلق و خورشید پرانرژی بودم و بر خودخواهی شخصی و منافع محلی غلبه کردم تا کل منافع را به حداکثر برسانم.
Her parochial views limited her understanding of the world.
دیدگاههای محدود و محلی او درک او از جهان را محدود میکرد.
The parochial school focused on religious education.
مدارس محلی بر آموزش مذهبی تمرکز داشتند.
His parochial mindset prevented him from accepting new ideas.
نگرش محدود و محلی او مانع از پذیرش ایدههای جدید میشد.
The parochial community was resistant to change.
جامعه محلی در برابر تغییرات مقاومت میکرد.
She had a parochial attitude towards foreign cultures.
او نسبت به فرهنگهای خارجی نگرشی محدود و محلی داشت.
The parochialism of the small town made it difficult for outsiders to fit in.
محلیگرایی شهر کوچک باعث میشد که افراد غیربومی نتوانند با آن سازگار شوند.
The parochial nature of the organization limited its growth potential.
ماهیت محدود و محلی سازمان، پتانسیل رشد آن را محدود میکرد.
His parochial upbringing shaped his conservative beliefs.
تربیت محلی او باورهای محافظهکارانهاش را شکل داد.
The parochial mindset of the group hindered collaboration with others.
نگرش محدود و محلی گروه، همکاری با دیگران را مختل میکرد.
She realized the importance of broadening her parochial perspective.
او اهمیت گسترش دیدگاه محدود و محلی خود را درک کرد.
the parochial church council.
شورای کلیسای محلی
Officials tend to tilt toward secrecy from a parochial view of their responsibilities.
مقامات معمولاً تمایل دارند از منظر محدود و محلی به مخفیکاری روی آورند.
I felt my way in the new position , to be responsible for my work;I was energic in creation and surmounted the personalist the parochial self-interest to maximize the whole interest;
من در موقعیت جدید خودم راه خود را پیدا کردم، مسئولیت کارم را بر عهده داشتم؛ من در خلق و خورشید پرانرژی بودم و بر خودخواهی شخصی و منافع محلی غلبه کردم تا کل منافع را به حداکثر برسانم.
Her parochial views limited her understanding of the world.
دیدگاههای محدود و محلی او درک او از جهان را محدود میکرد.
The parochial school focused on religious education.
مدارس محلی بر آموزش مذهبی تمرکز داشتند.
His parochial mindset prevented him from accepting new ideas.
نگرش محدود و محلی او مانع از پذیرش ایدههای جدید میشد.
The parochial community was resistant to change.
جامعه محلی در برابر تغییرات مقاومت میکرد.
She had a parochial attitude towards foreign cultures.
او نسبت به فرهنگهای خارجی نگرشی محدود و محلی داشت.
The parochialism of the small town made it difficult for outsiders to fit in.
محلیگرایی شهر کوچک باعث میشد که افراد غیربومی نتوانند با آن سازگار شوند.
The parochial nature of the organization limited its growth potential.
ماهیت محدود و محلی سازمان، پتانسیل رشد آن را محدود میکرد.
His parochial upbringing shaped his conservative beliefs.
تربیت محلی او باورهای محافظهکارانهاش را شکل داد.
The parochial mindset of the group hindered collaboration with others.
نگرش محدود و محلی گروه، همکاری با دیگران را مختل میکرد.
She realized the importance of broadening her parochial perspective.
او اهمیت گسترش دیدگاه محدود و محلی خود را درک کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید