insular

[ایالات متحده]/ˈɪnsjələ(r)/
[بریتانیا]/ˈɪnsələr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایزوله؛ مربوط به یا مرتبط با یک جزیره؛ جدا شده از جهان.

عبارات و ترکیب‌ها

insular mentality

منفعت‌طلبی

insular community

جامعه‌ی جزیره‌ای

insular culture

فرهنگ جزیره‌ای

insular attitude

نگرش جزیره‌ای

جملات نمونه

a stubbornly insular farming people.

یک مردم کشاورزی منزوی و سرسخت

the movement of goods of insular origin.

جابجایی کالاها با منشا جزیره‌ای.

insular illumination of the 6th century.

روشنایی جزیره‌ای قرن ششم.

A continental climate is different from an insular one.

آب و هوای قاره ای با آب و هوای جزیره‌ای متفاوت است.

people living restricted and sometimes insular existences.

افرادی که زندگی‌های محدود و گاهی جزیره‌ای دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید