part-human

[ایالات متحده]/[pɑːtˈhjuːmən]/
[بریتانیا]/[pɑːrtˈhjuːmən]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شامل مخلوطی از عناصر انسانی و غیرانسانی؛ نیمه انسانی؛ مربوط به یا ویژگی موجوداتی که نیمه انسان و نیمه چیز دیگر (مثلاً ماشین، خارق‌العاده) هستند.
n. موجودی که نیمه انسان و نیمه چیز دیگر است.

عبارات و ترکیب‌ها

part-human appearance

appearanse نیمه انسانی

part-human nature

طبیعت نیمه انسانی

being part-human

بودن نیمه انسانی

part-human design

طراحی نیمه انسانی

part-human race

نژاد نیمه انسانی

part-human creation

ایجاد نیمه انسانی

seem part-human

به نظر می‌رسد نیمه انسانی باشد

part-human identity

هویت نیمه انسانی

part-human form

فرم نیمه انسانی

acting part-human

رفتار نیمه انسانی

جملات نمونه

the part-human soldier had enhanced strength and reflexes.

نیروی انسان نیمه انسانی قوای افزایش یافته و بازخوردهای سریع داشت.

scientists are studying the ethical implications of creating part-human beings.

دانشمندان به بررسی پیامدهای اخلاقی ایجاد موجودات نیمه انسانی می پردازند.

the film explored the struggles of a young part-human adjusting to the world.

فیلم به دشواری‌های یک نفر نیمه انسانی جوان که در حال سازگاری با جهان است، پرداخت.

his origins were unclear; he was rumored to be part-human, part-alien.

اصل و اصالت او نامعلوم بود؛ گفته می شد که نیمه انسان و نیمه خارق العاده است.

the part-human detective used his unique abilities to solve the case.

دétektیو نیمه انسانی با توانایی‌های منحصر به فرد خود پرونده را حل کرد.

the experiment aimed to create a part-human with increased intelligence.

این آزمایش با هدف ایجاد یک نیمه انسانی با هوش افزایش یافته انجام شد.

she felt like an outsider, being part-human and part-something else.

او احساس می کرد که یک خارجی است، زیرا نیمه انسان و نیمه چیز دیگری است.

the part-human population faced discrimination and prejudice in the city.

جمعیت نیمه انسانی در شهر با تمایز و تبعیض مواجه شدند.

the corporation sought to exploit the part-human workforce for cheap labor.

شرکت سعی داشت نیروی کار نیمه انسانی را برای کاری ارزان استفاده کند.

he questioned his identity as a part-human living in a human society.

او هویت خود را به عنوان یک نیمه انسانی که در جامعه انسانی زندگی می کند، به سوالاتی گماشته بود.

the part-human athlete displayed incredible speed and endurance.

ورزشکار نیمه انسانی سرعت و تحمل نامعهولی نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید