passerbies

[ایالات متحده]/ˈpɑːsəbiːz/
[بریتانیا]/ˈpæsərbiːz/

ترجمه

n. افرادی که در حال عبور هستند

عبارات و ترکیب‌ها

passerbies' reactions

واکنش‌های رهگذران

passerbies' opinions

نظرات رهگذران

passerbies' attention

توجه رهگذران

passerbies' safety

ایمنی رهگذران

passerbies' behavior

رفتار رهگذران

passerbies' comments

نظرات رهگذران

passerbies' views

دیدگاه‌های رهگذران

passerbies' experiences

تجربیات رهگذران

passerbies' interactions

تعاملات رهگذران

passerbies' paths

مسیرهای رهگذران

جملات نمونه

passerby noticed the unusual artwork on the street.

یک رهگذر متوجه نقاشی غیرمعمول روی خیابان شد.

the passerby stopped to help the lost child.

رهگذر برای کمک به کودک گم شده ایستاد.

she waved at the passerby as she walked by.

وقتی از کنارش رد شد، به سمت او دست تکان داد.

the passerby gave directions to the tourists.

رهگذر به گردشگران مسیر را نشان داد.

many passerby enjoyed the street performance.

بسیاری از رهگذران از اجرای خیابانی لذت بردند.

the passerby smiled at the cute dog.

رهگذر به سگ دوست داشتنی لبخند زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید