passiveness

[ایالات متحده]/ˈpæsɪvnəs/
[بریتانیا]/ˈpæsɪvnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت منفعل یا مطیع بودن؛ وضعیت منفعل بودن

عبارات و ترکیب‌ها

passiveness in behavior

بی‌عملی در رفتار

passiveness towards change

بی‌عملی نسبت به تغییر

passiveness in communication

بی‌عملی در ارتباطات

passiveness in decision-making

بی‌عملی در تصمیم‌گیری

passiveness in relationships

بی‌عملی در روابط

passiveness and engagement

بی‌عملی و مشارکت

passiveness in leadership

بی‌عملی در رهبری

passiveness in learning

بی‌عملی در یادگیری

جملات نمونه

her passiveness in the meeting surprised everyone.

بی‌اعتنایی او در جلسه باعث تعجب همه شد.

passiveness can lead to missed opportunities.

بی‌انگیزگی می‌تواند منجر به از دست دادن فرصت‌ها شود.

he showed passiveness instead of taking the initiative.

او به جای اقدام کردن، بی‌انگیزگی نشان داد.

passiveness is often mistaken for patience.

بی‌انگیزگی اغلب با صبر اشتباه گرفته می‌شود.

her passiveness affected the team's morale.

بی‌انگیزگی او بر روحیه تیم تأثیر گذاشت.

over time, his passiveness became a concern.

با گذشت زمان، بی‌انگیزگی او به یک نگرانی تبدیل شد.

passiveness in relationships can lead to resentment.

بی‌انگیزگی در روابط می‌تواند منجر به کینه شود.

she decided to overcome her passiveness.

او تصمیم گرفت بر بی‌انگیزگی خود غلبه کند.

passiveness often hinders personal growth.

بی‌انگیزگی اغلب مانع رشد شخصی می‌شود.

his passiveness was evident during the discussion.

بی‌انگیزگی او در طول بحث آشکار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید