| جمع | peavies |
peavy load
بار پیوی
peavy weight
وزن پیوی
peavy duty
وظیفه پیوی
peavy equipment
تجهیزات پیوی
peavy lifting
بالا بردن پیوی
peavy machinery
ماشین آلات پیوی
peavy truck
کامیون پیوی
peavy construction
ساخت و ساز پیوی
peavy materials
مواد پیوی
peavy transport
حمل و نقل پیوی
his peavy attitude made it hard for others to work with him.
حرفهای بودن او باعث میشد همکاری با او برای دیگران دشوار باشد.
the peavy load on her shoulders was difficult to bear.
بار سنگین حرفهای بودن بر دوش او تحمل آن را دشوار میکرد.
she felt peavy with all the responsibilities at work.
او با تمام مسئولیتهایی که در محل کار داشت، احساس حرفهای بودن میکرد.
his peavy heart was evident in his sad expression.
غمگینی او در چهرهاش به وضوح دیده میشد.
after the meeting, the peavy silence was overwhelming.
پس از جلسه، سکوت سنگین طاقتفرسا بود.
the peavy atmosphere in the room made everyone uncomfortable.
فضای سنگین در اتاق باعث ناراحتی همه شد.
he spoke with a peavy tone that hinted at his frustration.
او با لحنی حرفهای صحبت کرد که نشاندهنده ناراحتی او بود.
carrying the peavy suitcase up the stairs was exhausting.
حمل چمدان سنگین بالا میشد، خستهکننده بود.
the peavy news left everyone in shock.
این خبر سنگین همه را در شوک فرو برد.
she tried to lighten the peavy mood with a joke.
او سعی کرد با یک شوخی، فضای سنگین را تلطیف کند.
peavy load
بار پیوی
peavy weight
وزن پیوی
peavy duty
وظیفه پیوی
peavy equipment
تجهیزات پیوی
peavy lifting
بالا بردن پیوی
peavy machinery
ماشین آلات پیوی
peavy truck
کامیون پیوی
peavy construction
ساخت و ساز پیوی
peavy materials
مواد پیوی
peavy transport
حمل و نقل پیوی
his peavy attitude made it hard for others to work with him.
حرفهای بودن او باعث میشد همکاری با او برای دیگران دشوار باشد.
the peavy load on her shoulders was difficult to bear.
بار سنگین حرفهای بودن بر دوش او تحمل آن را دشوار میکرد.
she felt peavy with all the responsibilities at work.
او با تمام مسئولیتهایی که در محل کار داشت، احساس حرفهای بودن میکرد.
his peavy heart was evident in his sad expression.
غمگینی او در چهرهاش به وضوح دیده میشد.
after the meeting, the peavy silence was overwhelming.
پس از جلسه، سکوت سنگین طاقتفرسا بود.
the peavy atmosphere in the room made everyone uncomfortable.
فضای سنگین در اتاق باعث ناراحتی همه شد.
he spoke with a peavy tone that hinted at his frustration.
او با لحنی حرفهای صحبت کرد که نشاندهنده ناراحتی او بود.
carrying the peavy suitcase up the stairs was exhausting.
حمل چمدان سنگین بالا میشد، خستهکننده بود.
the peavy news left everyone in shock.
این خبر سنگین همه را در شوک فرو برد.
she tried to lighten the peavy mood with a joke.
او سعی کرد با یک شوخی، فضای سنگین را تلطیف کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید