pediatric

[ایالات متحده]/ˌpiː.diˈæt.rɪk/
[بریتانیا]/ˌpiː.diˈæt.ɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به شاخه‌ای از پزشکی که با کودکان و بیماری‌های آنها سروکار دارد؛ مربوط به پزشکی کودکان

عبارات و ترکیب‌ها

pediatric care

مراقبت‌های کودکان

pediatrician visit

ویزیت متخصص اطفال

pediatric health

سلامت اطفال

pediatric services

خدمات کودکان

pediatric clinic

کلینیک اطفال

pediatric treatment

درمان کودکان

pediatric research

تحقیقات کودکان

pediatric nutrition

تغذیه کودکان

pediatric emergency

اورژانس اطفال

pediatric population

جمعیت کودکان

جملات نمونه

the pediatric ward is always busy with young patients.

بخش اطفال همیشه با بیماران جوان شلوغ است.

she specializes in pediatric medicine.

او در طب کودکان تخصص دارد.

pediatric care requires a gentle approach.

مراقبت‌های کودکان نیاز به یک رویکرد ملایم دارد.

he is a pediatric nurse with years of experience.

او یک پرستار اطفال با سال‌ها تجربه است.

pediatric vaccinations are crucial for children's health.

واکسیناسیون کودکان برای سلامت کودکان بسیار مهم است.

the pediatrician recommended a balanced diet for kids.

پزشک اطفال یک رژیم غذایی متعادل برای کودکان توصیه کرد.

pediatric emergencies can be quite different from adult cases.

وضعیت‌های اضطراری کودکان می‌تواند بسیار متفاوت از موارد بزرگسالان باشد.

she attended a seminar on pediatric psychology.

او در یک سمینار در مورد روانشناسی کودکان شرکت کرد.

they are conducting research in pediatric oncology.

آنها در حال انجام تحقیقات در سرطان‌شناسی کودکان هستند.

pediatric patients often need special attention.

بیماران اطفال اغلب به توجه ویژه‌ای نیاز دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید