perspiratory

[ایالات متحده]/ˈpɜːrspɪrətɔːri/
[بریتانیا]/ˈpɜrspəˌrætɔri/

ترجمه

adj. مربوط به یا باعث تعریق؛ مربوط به عرق

عبارات و ترکیب‌ها

perspiratory glands

غدد تعرق

perspiratory function

عملکرد تعرق

perspiratory response

واکنش تعرق

perspiratory mechanism

مکانیسم تعرق

perspiratory system

سیستم تعرق

perspiratory activity

فعالیت تعرق

perspiratory rate

نرخ تعرق

perspiratory process

فرآیند تعرق

perspiratory control

کنترل تعرق

perspiratory loss

کاهش تعرق

جملات نمونه

his perspiratory response to the heat was noticeable.

پاسخ تعرق او به گرما قابل توجه بود.

during the workout, her perspiratory glands worked overtime.

در طول تمرین، غدد تعرقیش بیش از حد کار می کردند.

a perspiratory reaction can indicate the body's effort to cool down.

واکنش تعرق می تواند نشان دهنده تلاش بدن برای خنک شدن باشد.

he felt a perspiratory chill as he stepped outside.

وقتی بیرون رفت، احساس لرزش تعرق کرد.

the perspiratory process is essential for thermoregulation.

فرآیند تعرق برای تنظیم دمای بدن ضروری است.

she wiped her brow, a sign of her perspiratory struggle.

او پیشانی خود را پاک کرد، نشانه ای از تلاش تعرقیش.

his perspiratory condition worsened in the humid weather.

وضعیت تعرق او در هوای شرجی بدتر شد.

understanding the perspiratory mechanisms can help athletes.

درک مکانیسم های تعرق می تواند به ورزشکاران کمک کند.

she wore breathable fabric to manage her perspiratory needs.

او از پارچه قابل تنفس برای مدیریت نیازهای تعرقیش استفاده کرد.

the doctor explained the importance of perspiratory health.

پزشک اهمیت سلامت تعرق را توضیح داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید