phallic

[ایالات متحده]/'fælɪk/
[بریتانیا]/'fælɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا شبیه به آلت تناسلی مردانه؛ پرستش آلت تناسلی مردانه؛ مربوط به اندام جنسی.

عبارات و ترکیب‌ها

phallic symbol

نماد شهوت

phallic imagery

تصویرسازی شهوت‌محور

phallic worship

عبادت شهوت

phallic shape

شکل شهوت

جملات نمونه

The ancient statue had a phallic symbol carved into it.

مجسمه باستانی دارای نماد زنانه ای بود که روی آن حکاکی شده بود.

Some cultures use phallic imagery in their religious rituals.

برخی از فرهنگ‌ها از تصاویر زنانه در آیین‌های مذهبی خود استفاده می‌کنند.

Freudian psychology often discusses phallic symbols and their meanings.

روانکاوی فرویدی اغلب به بررسی نمادهای زنانه و معانی آنها می‌پردازد.

The artist incorporated phallic shapes into his abstract paintings.

هنرمند اشکال زنانه را در نقاشی‌های انتزاعی خود گنجاند.

The phallic sculpture caused controversy in the art community.

مجسمه زنانه باعث ایجاد جنجال در جامعه هنری شد.

The phallic imagery in the film was meant to provoke discussion about masculinity.

تصاویر زنانه در فیلم برای برانگیختن بحث در مورد مردانگی طراحی شده بود.

Some people find phallic symbols offensive, while others see them as artistic expressions.

برخی افراد نمادهای زنانه را توهین‌آمیز می‌دانند، در حالی که برخی دیگر آنها را به عنوان بیان هنری می‌بینند.

The phallic shape of the tower made it a landmark in the city.

شکل زنانه برج آن را به یک نقطه عطف در شهر تبدیل کرد.

The comedian used phallic humor in his stand-up routine.

کمدین از شوخی‌های زنانه در برنامه استندآپ خود استفاده کرد.

The phallic symbol was considered a representation of fertility in ancient cultures.

نماد زنانه به عنوان نمادی از باروری در فرهنگ‌های باستانی در نظر گرفته می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید