phaseout

[ایالات متحده]/ˈfeɪzaʊt/
[بریتانیا]/ˈfeɪzaʊt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. توقف یا حذف تدریجی چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

phaseout plan

برنامه بازنشستگی

phaseout strategy

استراتژی بازنشستگی

phaseout period

دوره بازنشستگی

phaseout schedule

برنامه زمانبندی بازنشستگی

phaseout policy

سیاست بازنشستگی

phaseout timeline

جدول زمانی بازنشستگی

phaseout process

فرآیند بازنشستگی

phaseout agreement

توافقنامه بازنشستگی

phaseout target

هدف بازنشستگی

phaseout initiative

ابتکار عمل بازنشستگی

جملات نمونه

the government announced a phaseout of coal-fired power plants.

دولت از توقف تدریجی نیروگاه‌های زغسوره اعلامیه صادر کرد.

many companies are planning a phaseout of single-use plastics.

بسیاری از شرکت‌ها در حال برنامه‌ریزی برای توقف تدریجی پلاستیک‌های یکبار مصرف هستند.

the phaseout of leaded gasoline has improved air quality.

توقف استفاده از بنزین سرب‌دار باعث بهبود کیفیت هوا شده است.

environmentalists support the phaseout of harmful pesticides.

فعال محیط زیست از توقف تدریجی سموم دفع آفات مضر حمایت می‌کنند.

the phaseout plan will take several years to implement.

اجرای طرح توقف تدریجی چندین سال طول خواهد کشید.

they are working on a phaseout strategy for outdated technology.

آنها در حال کار بر روی یک استراتژی برای توقف تدریجی فناوری‌های قدیمی هستند.

the phaseout of subsidies for fossil fuels is controversial.

توقف تدریجی یارانه‌های سوخت‌های فسیلی بحث‌برانگیز است.

there is a timeline for the phaseout of inefficient appliances.

برای توقف تدریجی لوازم غیربهره‌ور یک جدول زمانی وجود دارد.

stakeholders are involved in the phaseout discussions.

ذینفعان در بحث‌های مربوط به توقف تدریجی مشارکت دارند.

the phaseout of harmful chemicals is a priority for the agency.

توقف تدریجی مواد شیمیایی مضر اولویت کاری سازمان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید