phocomelia

[ایالات متحده]/fəʊkəˈmiːliə/
[بریتانیا]/foʊkəˈmiːliə/

ترجمه

n. یک وضعیت مادرزادی که با عدم وجود یا کوتاهی اندام‌ها مشخص می‌شود؛ بیماری اندام فک‌دار
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

phocomelia syndrome

سندرم فوکوملی

phocomelia condition

وضعیت فوکوملی

phocomelia effect

اثر فوکوملی

phocomelia cases

موارد فوکوملی

phocomelia diagnosis

تشخیص فوکوملی

phocomelia treatment

درمان فوکوملی

phocomelia research

تحقیقات فوکوملی

phocomelia symptoms

علائم فوکوملی

phocomelia causes

علت های فوکوملی

phocomelia awareness

آگاهی از فوکوملی

جملات نمونه

phocomelia is a rare congenital condition.

فوقوملی یک اختلال مادرزادی نادر است.

doctors often study phocomelia to understand its causes.

پزشکان اغلب برای درک علل آن، فوقوملی را مطالعه می‌کنند.

phocomelia can result from environmental factors during pregnancy.

فوقوملی می‌تواند ناشی از عوامل محیطی در دوران بارداری باشد.

children with phocomelia may require special care.

کودکانی که دچار فوقوملی هستند ممکن است به مراقبت‌های ویژه نیاز داشته باشند.

awareness of phocomelia has increased in recent years.

آگاهی از فوقوملی در سال‌های اخیر افزایش یافته است.

phocomelia is often associated with thalidomide exposure.

فوقوملی اغلب با قرار گرفتن در معرض تالی‌دومید همراه است.

research on phocomelia aims to improve treatment options.

تحقیقات در مورد فوقوملی برای بهبود گزینه‌های درمانی هدف دارد.

phocomelia can affect the limbs in various ways.

فوقوملی می‌تواند اندام‌ها را به روش‌های مختلف تحت تأثیر قرار دهد.

early diagnosis of phocomelia can lead to better outcomes.

تشخیص زودهنگام فوقوملی می‌تواند منجر به نتایج بهتر شود.

support groups exist for families dealing with phocomelia.

گروه‌های حمایتی برای خانواده‌هایی که با فوقوملی دست و پنجه نرم می‌کنند وجود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید