physiotherapy

[ایالات متحده]/ˌfɪzɪə(ʊ)'θerəpɪ/
[بریتانیا]/ˌfɪzɪo'θɛrəpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فیزیوتراپی

جملات نمونه

A randomized clinical trial to compare selective posterior rhizotomy plus physiotherapy with physiotherapy alone in children with spastic diplegic cerebral palsy.

یک کارآزمایی بالینی تصادفی برای مقایسه ریشه زونی انتخابی خلفی به علاوه فیزیوتراپی با فیزیوتراپی به تنهایی در کودکان مبتلا به فلج مغزی دیپلژیک اسپاستیک.

there'll be months of physiotherapy but medical staff say she's a fighter.

ماه ها فیزیوتراپی طول خواهد کشید، اما کارکنان پزشکی می گویند او یک جنگجو است.

She is undergoing physiotherapy for her injured knee.

او برای زانوی آسیب دیده خود در حال انجام فیزیوتراپی است.

Physiotherapy can help improve flexibility and mobility.

فیزیوتراپی می تواند به بهبود انعطاف پذیری و تحرک کمک کند.

Physiotherapy is often recommended after certain surgeries.

فیزیوتراپی اغلب پس از برخی جراحی ها توصیه می شود.

The physiotherapy sessions include exercises to strengthen muscles.

جلسات فیزیوتراپی شامل تمریناتی برای تقویت عضلات است.

The patient's progress is monitored during physiotherapy sessions.

پیشرفت بیمار در طول جلسات فیزیوتراپی مورد نظارت قرار می گیرد.

Many people find relief from chronic pain through physiotherapy.

بسیاری از افراد از طریق فیزیوتراپی از درد مزمن رهایی می یابند.

Physiotherapy is an important part of rehabilitation programs.

فیزیوتراپی بخش مهمی از برنامه های توانبخشی است.

Some athletes incorporate physiotherapy into their training routines.

برخی از ورزشکاران فیزیوتراپی را در برنامه های تمرینی خود قرار می دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید