physostegia

[ایالات متحده]/ˌfɪsəˈstiːdʒə/
[بریتانیا]/ˌfɪsəˈstiːdʒə/

ترجمه

n. یک جنس گیاه چمنی چوبی گلدار از خانواده لامیاسه، که به عنوان گیاه گرگ دست نمی‌دهد یا گیاه سبک‌گویی شناخته می‌شود.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

physostegia flowers

گل‌های فیزوس테گیا

physostegia plant

گیاه فیزوس테گیا

physostegia bloom

گل‌افشانی فیزوس테گیا

physostegia species

گونه‌های فیزوس테گیا

physostegia growing

رشد فیزوس테گیا

physostegia petals

پرچم‌های فیزوس테گیا

physostegia garden

باغ فیزوس테گیا

physostegia leaves

برگ‌های فیزوس테گیا

physostegia blooms

گل‌های فیزوس테گیا

physostegia cultivated

فیزوس테گیا کشت‌شده

جملات نمونه

the physostegia blooms beautifully in late summer.

فیزوستیگیا در پایان تابستان زیبایی خاصی دارد.

i planted physostegia in my garden border.

من فیزوستیگیا را در مرز باغ خود کاشتم.

the pink physostegia attracts many butterflies.

فیزوستیگیا صورتی بسیاری از مورچه‌های پروازی را جذب می‌کند.

physostegia grows well in moist soil.

فیزوستیگیا در خاک مرطوب به خوبی رشد می‌کند.

she cut some physostegia for a flower arrangement.

او چند عدد فیزوستیگیا را برای یک چیدمان گل کوتاه کرد.

the physostegia spreads quickly in the sunny area.

فیزوستیگیا در مناطق نورخورده به سرعت گسترش می‌یابد.

physostegia is a hardy perennial plant.

فیزوستیگیا یک گیاه چندساله مقاوم است.

i love the tall physostegia in my backyard.

من فیزوستیگیا بلند در بازه‌ای خلفی خود را دوست دارم.

the physostegia adds color to the autumn garden.

فیزوستیگیا رنگ به باغ پاییزی اضافه می‌کند.

physostegia propagates easily from root divisions.

فیزوستیگیا به راحتی از تقسیم ریشه‌ها تکثیر می‌شود.

the white physostegia looks elegant in the flower bed.

فیزوستیگیا سفید در بستر گل‌ها ظاهری زیبا دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید