pictorials

[ایالات متحده]/pɪkˈtɔːriəl/
[بریتانیا]/pɪkˈtɔːriəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به تصویر کشیده شده; دارای تصاویر.

عبارات و ترکیب‌ها

pictorial representation

نمایش تصویری

جملات نمونه

a pictorial representation of something

نمایش تصویری از چیزی

The had insisted on a full pictorial coverage of the event.

آنها اصرار داشتند که پوشش تصویری کامل از رویداد وجود داشته باشد.

the pictorial conventions of mass-media imagery.

معاهدات تصویری در تصاویر رسانه جمعی.

feelings presented in a pictorial form.

احساسات ارائه شده به شکل تصویری.

The pretty girl on the cover of the pictorial is just a sales gimmick.

دختر زیبا روی جلد نشریه فقط یک حقه فروش است.

China Pictorial usually sells out soon after it hits the stands.

نشریه چین معمولاً مدتی پس از عرضه در ویترین‌ها به سرعت به فروش می‌رسد.

With his bold brush stroke, exact impasto, and, he smartly turns the visual games and subject matter into his own painterly game, a pictorial world that reflects changing reality.

با خطوط قلم‌مو جسورانه، امپاستوی دقیق و باهوشانه، او بازی‌های بصری و موضوع را به بازی نقاشی خود تبدیل می‌کند، دنیایی تصویری که بازتابی از واقعیت در حال تغییر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید