piler

[ایالات متحده]/ˈpaɪlə/
[بریتانیا]/ˈpaɪlər/

ترجمه

n. دستگاهی برای انباشتن یا انباشت کردن اشیاء؛ وسیله‌ای برای انباشتن یا انباشت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

data piler

جمع‌کننده داده

file piler

جمع‌کننده فایل

stack piler

جمع‌کننده پشته

cargo piler

جمع‌کننده بار

material piler

جمع‌کننده مواد

bulk piler

جمع‌کننده عمده

pallet piler

جمع‌کننده پالت

load piler

جمع‌کننده بار

product piler

جمع‌کننده محصول

material handling piler

جمع‌کننده مواد و تجهیزات

جملات نمونه

the construction worker used a piler to lift heavy materials.

کارگر ساختمانی از یک پیلر برای بلند کردن مصالح سنگین استفاده کرد.

she is an expert in operating a piler for warehouse management.

او در کار با پیلر برای مدیریت انبار تخصص دارد.

the piler is essential for stacking goods efficiently.

پیلر برای چیدن کالاها به طور کارآمد ضروری است.

he learned how to handle a piler during his training.

او یاد گرفت که چگونه در طول آموزش خود با پیلر کار کند.

the piler can lift items up to several tons.

پیلر می تواند اقلام را تا چند تن بلند کند.

using a piler reduces the risk of injury on the job.

استفاده از پیلر خطر آسیب دیدگی در محل کار را کاهش می دهد.

they invested in a new piler to improve their efficiency.

آنها برای بهبود کارایی خود در یک پیلر جدید سرمایه گذاری کردند.

the piler was malfunctioning, causing delays in the project.

پیلر دچار نقص فنی شده بود که باعث تاخیر در پروژه شد.

proper training is necessary to operate a piler safely.

برای کار کردن ایمن با پیلر آموزش مناسب لازم است.

he has been working with a piler for over a decade.

او بیش از یک دهه است که با پیلر کار می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید