pinny

[ایالات متحده]/ˈpɪni/
[بریتانیا]/ˈpɪni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی پیشبند یا شال که برای محافظت از لباس پوشیده می‌شود
Word Forms
جمعpinnies

عبارات و ترکیب‌ها

pinny dress

لباس پینی

pinny style

استایل پینی

pinny pocket

جیب پینی

pinny apron

پیشبند پینی

pinny top

تاپ پینی

pinny outfit

لباس پینی

pinny fashion

مد پینی

pinny pattern

الگوی پینی

pinny look

ظاهر پینی

pinny design

طراحی پینی

جملات نمونه

she wore a cute pinny while cooking dinner.

او در حین پختن شام یک دامن آشپزیزن زیبا پوشید.

the children painted their pinny with bright colors.

کودکان دامن آشپزیزن خود را با رنگ‌های روشن نقاشی کردند.

he spilled juice on his pinny during lunch.

او در هنگام صرف ناهار آبمیوه روی دامن آشپزیزن خود ریخت.

she always wears a pinny when she bakes.

او همیشه هنگام پخت شیرینی دامن آشپزیزن می‌پوشد.

the pinny she made was decorated with flowers.

دامن آشپزیزن که او درست کرده بود با گل تزئین شده بود.

he tied his pinny around his waist before starting to cook.

او قبل از شروع آشپزی دامن آشپزیزن خود را دور کمرش بست.

her grandmother gifted her a vintage pinny.

مادربزرگش یک دامن آشپزیزن قدیمی به او هدیه داد.

the pinny has pockets for holding utensils.

دامن آشپزیزن دارای جیب‌هایی برای نگهداری وسایل آشپزی است.

he prefers a long pinny for extra protection while cooking.

او ترجیح می‌دهد هنگام آشپزی از یک دامن آشپزیزن بلند برای محافظت بیشتر استفاده کند.

after dinner, she took off her pinny and relaxed.

بعد از شام، او دامن آشپزیزن خود را درآورد و استراحت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید