plasm

[ایالات متحده]/plæzəm/
[بریتانیا]/plæzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قسمت مایع خون یا دیگر مایعات بدن؛ سیتوپلاسم یک سلول؛ پلاسمای در فیزیک، یک حالت ماده

عبارات و ترکیب‌ها

plasm membrane

غشای پلاسمی

plasmid dna

DNA پلازمیدی

plasmic reticulum

شبکه پلاسمیک

plasm cell

سلول پلاسم

plasmic phase

فاز پلاسمیک

plasmid vector

پلاسمید وکتور

plasm culture

کشت پلاسم

plasm model

مدل پلاسم

plasm fusion

همجوشی پلاسم

plasm analysis

تجزیه و تحلیل پلاسم

جملات نمونه

plasm is essential for cell division.

پلاسم برای تقسیم سلولی ضروری است.

the scientists studied the properties of plasm in the lab.

دانشمندان خواص پلاسم را در آزمایشگاه مطالعه کردند.

plasm can be found in various types of cells.

پلاسم را می توان در انواع سلول ها یافت.

understanding plasm dynamics is important for biology.

درک دینامیک پلاسم برای زیست شناسی مهم است.

researchers are exploring the role of plasm in gene expression.

محققان نقش پلاسم را در بیان ژن بررسی می کنند.

plasm plays a key role in nutrient transport.

پلاسم نقش کلیدی در انتقال مواد مغذی دارد.

in this experiment, we will analyze the composition of plasm.

در این آزمایش، ما ترکیب پلاسم را تجزیه و تحلیل خواهیم کرد.

plasm is involved in many cellular processes.

پلاسم در بسیاری از فرآیندهای سلولی نقش دارد.

the interaction between plasm and proteins is crucial.

تعامل بین پلاسم و پروتئین ها بسیار مهم است.

plasm technology is advancing rapidly in the field of medicine.

فناوری پلاسم به سرعت در زمینه پزشکی در حال پیشرفت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید