| جمع | plasticines |
a muddle of plasticine, string, and electric flex.
یک بهم ریختگی از خمیر پلاستیکی، نخ و سیم برق.
He softened up the plasticine with his fingers.
او پلاستیسین را با انگشتانش نرم کرد.
a muddle of plasticine, string, and electric flex.
یک بهم ریختگی از خمیر پلاستیکی، نخ و سیم برق.
He softened up the plasticine with his fingers.
او پلاستیسین را با انگشتانش نرم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید