the garden displayed a plenitude of colors in autumn.
باغ، انبوهی از رنگها را در پاییز به نمایش می گذاشت.
she spoke with a plenitude of emotion in her voice.
او با انبوهی از احساسات در صدایش صحبت کرد.
the plenitude of stars in the night sky was breathtaking.
انبوه ستارگان در آسمان شب نفسگیر بود.
he possessed a plenitude of knowledge about ancient history.
او دانش فراوانی در مورد تاریخ باستان داشت.
the restaurant offers a plenitude of choices on its menu.
رستوران، انبوهی از انتخابها را در منوی خود ارائه میدهد.
we experienced a plenitude of joy during the celebration.
ما در طول جشن، انبوهی از شادی را تجربه کردیم.
the plenitude of evidence supported their conclusion.
انبوهی از شواهد از نتیجهگیری آنها پشتیبانی می کرد.
the artist captured the plenitude of life in her paintings.
هنرمند، انبوهی از زندگی را در نقاشیهای خود به تصویر کشید.
they lived in plenitude and contentment.
آنها در کمال فراوانی و رضایت زندگی می کردند.
her writing reflected a plenitude of ideas and emotions.
نوشتن او، انبوهی از ایدهها و احساسات را منعکس می کرد.
the plenitude of resources available helped them succeed.
انبوهی از منابع موجود به آنها کمک کرد تا موفق شوند.
the plenitude of the harvest filled all the barns.
انبوهی از برداشت محصول، انبارهای همه را پر کرد.
the garden displayed a plenitude of colors in autumn.
باغ، انبوهی از رنگها را در پاییز به نمایش می گذاشت.
she spoke with a plenitude of emotion in her voice.
او با انبوهی از احساسات در صدایش صحبت کرد.
the plenitude of stars in the night sky was breathtaking.
انبوه ستارگان در آسمان شب نفسگیر بود.
he possessed a plenitude of knowledge about ancient history.
او دانش فراوانی در مورد تاریخ باستان داشت.
the restaurant offers a plenitude of choices on its menu.
رستوران، انبوهی از انتخابها را در منوی خود ارائه میدهد.
we experienced a plenitude of joy during the celebration.
ما در طول جشن، انبوهی از شادی را تجربه کردیم.
the plenitude of evidence supported their conclusion.
انبوهی از شواهد از نتیجهگیری آنها پشتیبانی می کرد.
the artist captured the plenitude of life in her paintings.
هنرمند، انبوهی از زندگی را در نقاشیهای خود به تصویر کشید.
they lived in plenitude and contentment.
آنها در کمال فراوانی و رضایت زندگی می کردند.
her writing reflected a plenitude of ideas and emotions.
نوشتن او، انبوهی از ایدهها و احساسات را منعکس می کرد.
the plenitude of resources available helped them succeed.
انبوهی از منابع موجود به آنها کمک کرد تا موفق شوند.
the plenitude of the harvest filled all the barns.
انبوهی از برداشت محصول، انبارهای همه را پر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید