plessimeter

[ایالات متحده]/ˈplɛsɪˌmɛtə/
[بریتانیا]/ˈplɛsɪˌmɛtər/

ترجمه

n. ابزار پزشکی که برای معاینه ضربه‌ای استفاده می‌شود
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

digital plessimeter

plessimeter دیجیتال

mechanical plessimeter

plessimeter مکانیکی

pressure plessimeter

plessimeter فشار

field plessimeter

plessimeter میدانی

static plessimeter

plessimeter ایستا

portable plessimeter

plessimeter قابل حمل

soil plessimeter

plessimeter خاک

calibrated plessimeter

plessimeter کالیبره شده

hydraulic plessimeter

plessimeter هیدرولیک

electronic plessimeter

plessimeter الکترونیکی

جملات نمونه

the scientist used a plessimeter to measure the vibrations.

دانشمند از یک پلسیمتر برای اندازه گیری ارتعاشات استفاده کرد.

a plessimeter can help in diagnosing structural issues.

یک پلسیمتر می تواند به تشخیص مشکلات سازه ای کمک کند.

engineers rely on a plessimeter for precise readings.

مهندسان برای خواندن های دقیق به یک پلسیمتر متکی هستند.

the plessimeter provided accurate data for the experiment.

پلسیمتر داده های دقیقی برای آزمایش ارائه داد.

using a plessimeter is essential in seismic studies.

استفاده از پلسیمتر در مطالعات لرزه شناسی ضروری است.

she calibrated the plessimeter before the test.

او پلسیمتر را قبل از آزمایش کالیبره کرد.

the plessimeter showed significant changes in the readings.

پلسیمتر تغییرات قابل توجهی در خواندن ها نشان داد.

they discussed the advantages of using a plessimeter.

آنها مزایای استفاده از یک پلسیمتر را مورد بحث قرار دادند.

in the lab, a plessimeter is a crucial instrument.

در آزمایشگاه، یک پلسیمتر یک ابزار حیاتی است.

understanding how to use a plessimeter is important for students.

درک نحوه استفاده از یک پلسیمتر برای دانش آموزان مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید