pommy

[ایالات متحده]/ˈpɒmi/
[بریتانیا]/ˈpɑːmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مهاجر بریتانیایی; مهاجر بریتانیایی
Word Forms
جمعpommies

عبارات و ترکیب‌ها

pommy bloke

پسربریگز

pommy accent

لهجه پسربریگز

pommy mate

دوست پسربریگز

pommy food

غذاهای پسربریگز

pommy jokes

جک‌های پسربریگز

pommy humor

طنز پسربریگز

pommy culture

فرهنگ پسربریگز

pommy football

فوتبال پسربریگز

pommy weather

آب و هوای پسربریگز

pommy traditions

رسوم و سنت‌های پسربریگز

جملات نمونه

he called me a pommy during the match.

او من را در طول مسابقه پامی نامید.

being a pommy in australia can be quite the experience.

پامی بودن در استرالیا می تواند تجربه ای بسیار خاص باشد.

she joked about being a pommy at the barbecue.

او در باربکیو در مورد پامی بودن شوخی کرد.

many pommies enjoy the beach lifestyle.

بسیاری از پامی ها از سبک زندگی ساحلی لذت می برند.

he has a pommy accent that everyone loves.

او لهجه پامی دارد که همه آن را دوست دارند.

they often refer to themselves as pommies with pride.

آنها اغلب با افتخار خود را پامی می نامند.

as a pommy, i had to adapt to the local culture.

من به عنوان یک پامی مجبور شدم با فرهنگ محلی سازگار شوم.

some people use pommy as a term of endearment.

برخی افراد از پامی به عنوان یک اصطلاح محبت آمیز استفاده می کنند.

he was proud to be a pommy living abroad.

او به خاطر اینکه پامی بود و در خارج از کشور زندگی می کرد، افتخار می کرد.

she often shares her pommy experiences online.

او اغلب تجربیات پامی خود را به صورت آنلاین به اشتراک می گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید