| جمع | pommies |
pommy bloke
پسربریگز
pommy accent
لهجه پسربریگز
pommy mate
دوست پسربریگز
pommy food
غذاهای پسربریگز
pommy jokes
جکهای پسربریگز
pommy humor
طنز پسربریگز
pommy culture
فرهنگ پسربریگز
pommy football
فوتبال پسربریگز
pommy weather
آب و هوای پسربریگز
pommy traditions
رسوم و سنتهای پسربریگز
he called me a pommy during the match.
او من را در طول مسابقه پامی نامید.
being a pommy in australia can be quite the experience.
پامی بودن در استرالیا می تواند تجربه ای بسیار خاص باشد.
she joked about being a pommy at the barbecue.
او در باربکیو در مورد پامی بودن شوخی کرد.
many pommies enjoy the beach lifestyle.
بسیاری از پامی ها از سبک زندگی ساحلی لذت می برند.
he has a pommy accent that everyone loves.
او لهجه پامی دارد که همه آن را دوست دارند.
they often refer to themselves as pommies with pride.
آنها اغلب با افتخار خود را پامی می نامند.
as a pommy, i had to adapt to the local culture.
من به عنوان یک پامی مجبور شدم با فرهنگ محلی سازگار شوم.
some people use pommy as a term of endearment.
برخی افراد از پامی به عنوان یک اصطلاح محبت آمیز استفاده می کنند.
he was proud to be a pommy living abroad.
او به خاطر اینکه پامی بود و در خارج از کشور زندگی می کرد، افتخار می کرد.
she often shares her pommy experiences online.
او اغلب تجربیات پامی خود را به صورت آنلاین به اشتراک می گذارد.
pommy bloke
پسربریگز
pommy accent
لهجه پسربریگز
pommy mate
دوست پسربریگز
pommy food
غذاهای پسربریگز
pommy jokes
جکهای پسربریگز
pommy humor
طنز پسربریگز
pommy culture
فرهنگ پسربریگز
pommy football
فوتبال پسربریگز
pommy weather
آب و هوای پسربریگز
pommy traditions
رسوم و سنتهای پسربریگز
he called me a pommy during the match.
او من را در طول مسابقه پامی نامید.
being a pommy in australia can be quite the experience.
پامی بودن در استرالیا می تواند تجربه ای بسیار خاص باشد.
she joked about being a pommy at the barbecue.
او در باربکیو در مورد پامی بودن شوخی کرد.
many pommies enjoy the beach lifestyle.
بسیاری از پامی ها از سبک زندگی ساحلی لذت می برند.
he has a pommy accent that everyone loves.
او لهجه پامی دارد که همه آن را دوست دارند.
they often refer to themselves as pommies with pride.
آنها اغلب با افتخار خود را پامی می نامند.
as a pommy, i had to adapt to the local culture.
من به عنوان یک پامی مجبور شدم با فرهنگ محلی سازگار شوم.
some people use pommy as a term of endearment.
برخی افراد از پامی به عنوان یک اصطلاح محبت آمیز استفاده می کنند.
he was proud to be a pommy living abroad.
او به خاطر اینکه پامی بود و در خارج از کشور زندگی می کرد، افتخار می کرد.
she often shares her pommy experiences online.
او اغلب تجربیات پامی خود را به صورت آنلاین به اشتراک می گذارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید