pontifex

[ایالات متحده]/ˈpɒntɪfɛks/
[بریتانیا]/ˈpɑːntɪfɛks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (کشیش بلند مرتبه مذهبی رومی باستان) کشیش اعظم؛ پاپ
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

high pontifex

باباخانه ارشد

pontifex maximus

باباخانه اعظم

pontifex office

دفتر باباخانه

pontifex role

نقش باباخانه

pontifex authority

قدرت باباخانه

pontifex title

عنوان باباخانه

pontifex duties

وظایف باباخانه

pontifex lineage

تبار باباخانه

pontifex tradition

آداب و رسوم باباخانه

pontifex council

شورای باباخانه

جملات نمونه

the pontifex presided over the ancient rituals.

رهبر اعظم بر اجرای مراسم باستانی نظارت داشت.

in roman times, a pontifex was a high priest.

در دوران روم باستان، یک پونتیفکس یک روحانی برجسته بود.

the pontifex had a significant role in religious ceremonies.

رهبر اعظم نقش مهمی در آیین‌های مذهبی داشت.

many looked to the pontifex for guidance.

بسیاری برای راهنمایی به رهبر اعظم پناه می‌بردند.

the pontifex's decisions influenced the community.

تصمیمات رهبر اعظم بر جامعه تأثیر می‌گذاشت.

a pontifex often mediated between gods and people.

یک پونتیفکس اغلب بین خدایان و مردم میانجیگری می‌کرد.

the title of pontifex has historical significance.

عنوان پونتیفکس از اهمیت تاریخی برخوردار است.

the pontifex was responsible for maintaining sacred sites.

رهبر اعظم مسئول حفظ اماکن مقدس بود.

as a pontifex, he held immense authority.

به عنوان یک پونتیفکس، او قدرت فراوانی داشت.

the pontifex's role evolved over the centuries.

نقش رهبر اعظم در طول قرن‌ها تکامل یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید