poon fork
چنگال پوون
poon dish
ظرف پوون
poon tool
ابزار پوون
poon set
ست پوون
poon bowl
هاون پوون
poon game
بازی پوون
poon party
جشن پوون
poon recipe
دستور غذای پوون
poon snack
میان وعده پوون
poon style
سبک پوون
she decided to poon her way through the crowded market.
او تصمیم گرفت با فشار از میان بازار شلوغ عبور کند.
he loves to poon around with his friends on weekends.
او عاشق این است که آخر هفته ها با دوستانش به این سو و آن سو برود.
don't poon too much if you want to finish the project on time.
اگر می خواهید پروژه را به موقع تمام کنید زیاد به این در و آن در نروید.
they often poon at the park after school.
آنها اغلب بعد از مدرسه در پارک به این سو و آن سو می روند.
it's important to poon your responsibilities seriously.
جدی گرفتن مسئولیت هایتان مهم است.
we should poon the details before making a decision.
قبل از تصمیم گیری باید جزئیات را بررسی کنیم.
she likes to poon her time by reading books.
او دوست دارد با خواندن کتاب وقت خود را به این شکل بگذراند.
he tends to poon when he has too much work.
وقتی زیاد کار دارد، او معمولاً به این در و آن در می رود.
let's poon around the city and explore new places.
بیایید در شهر به این سو و آن سو برویم و مکان های جدید را کشف کنیم.
she doesn't like to poon; she prefers to stay busy.
او دوست ندارد به این در و آن در برود؛ ترجیح می دهد مشغول باشد.
poon fork
چنگال پوون
poon dish
ظرف پوون
poon tool
ابزار پوون
poon set
ست پوون
poon bowl
هاون پوون
poon game
بازی پوون
poon party
جشن پوون
poon recipe
دستور غذای پوون
poon snack
میان وعده پوون
poon style
سبک پوون
she decided to poon her way through the crowded market.
او تصمیم گرفت با فشار از میان بازار شلوغ عبور کند.
he loves to poon around with his friends on weekends.
او عاشق این است که آخر هفته ها با دوستانش به این سو و آن سو برود.
don't poon too much if you want to finish the project on time.
اگر می خواهید پروژه را به موقع تمام کنید زیاد به این در و آن در نروید.
they often poon at the park after school.
آنها اغلب بعد از مدرسه در پارک به این سو و آن سو می روند.
it's important to poon your responsibilities seriously.
جدی گرفتن مسئولیت هایتان مهم است.
we should poon the details before making a decision.
قبل از تصمیم گیری باید جزئیات را بررسی کنیم.
she likes to poon her time by reading books.
او دوست دارد با خواندن کتاب وقت خود را به این شکل بگذراند.
he tends to poon when he has too much work.
وقتی زیاد کار دارد، او معمولاً به این در و آن در می رود.
let's poon around the city and explore new places.
بیایید در شهر به این سو و آن سو برویم و مکان های جدید را کشف کنیم.
she doesn't like to poon; she prefers to stay busy.
او دوست ندارد به این در و آن در برود؛ ترجیح می دهد مشغول باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید