possemen

[ایالات متحده]/ˈpɒsɪmən/
[بریتانیا]/ˈpɑːsɪmən/

ترجمه

n. عضو یک گروه یا شبه‌نظامی

عبارات و ترکیب‌ها

posseman role

نقش پُسِمَن

posseman duties

وظایف پُسِمَن

posseman group

گروه پُسِمَن

posseman leader

رهبر پُسِمَن

posseman meeting

جلسه پُسِمَن

posseman training

آموزش پُسِمَن

posseman alliance

ائتلاف پُسِمَن

posseman network

شبکه پُسِمَن

posseman mission

ماموریت پُسِمَن

posseman strategy

استراتژی پُسِمَن

جملات نمونه

the posseman organized the group for the event.

پاسپمان گروه را برای رویداد سازماندهی کرد.

as a posseman, he was responsible for the safety of the members.

به عنوان یک پاسپمان، او مسئول ایمنی اعضا بود.

the posseman led the team through the difficult terrain.

پاسپمان تیم را از میان زمین دشوار هدایت کرد.

many people looked up to the posseman for guidance.

بسیاری از مردم برای راهنمایی به پاسپمان نگاه می کردند.

the posseman made sure everyone was prepared for the journey.

پاسپمان اطمینان حاصل کرد که همه برای سفر آماده هستند.

being a posseman requires strong leadership skills.

پاسپمان بودن نیاز به مهارت های رهبری قوی دارد.

the posseman communicated the plan to all members.

پاسپمان طرح را به همه اعضا اطلاع رسانی کرد.

everyone respected the posseman for his experience.

همه به خاطر تجربه اش به پاسپمان احترام می گذاشتند.

the posseman arranged the logistics for the event.

پاسپمان امور لجستیک رویداد را ترتیب داد.

the posseman was praised for his quick thinking during the crisis.

پاسپمان به خاطر تفکر سریعش در بحران مورد تحسین قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید