prats at play
بازی با بچهها
silly prats
بچههای احمق
prats in charge
بچهها مسئول
prats together
بچهها با هم
little prats
بچههای کوچک
prats being prats
بچهها در حال بچهبازی
prats on stage
بچهها روی صحنه
prats at heart
بچهها از صمیم قلب
prats in disguise
بچهها در نقشهای مختلف
prats for fun
بچهها برای تفریح
don't be such a prat during the meeting.
در طول جلسه اینقدر احمقانه رفتار نکن.
he acted like a prat when he interrupted her.
وقتی حرفش را قطع کرد، مثل یک احمق رفتار کرد.
stop being a prat and listen to the instructions.
دیگه مثل احمق رفتار نکن و به دستورالعمل ها گوش کن.
she called him a prat for forgetting her birthday.
به خاطر فراموش کردن تولدش، او را احمق خطاب کرد.
we all have our prat moments, don't we?
همه ما لحظات احمقانه داریم، نه؟
he can be a real prat when he drinks too much.
وقتی زیاد مینوشد، میتواند واقعاً احمق باشد.
she laughed at his prat behavior at the party.
او به خاطر رفتار احمقانه او در مهمانی خندید.
don't be a prat; just admit your mistake.
مثل احمق رفتار نکن؛ فقط اشتباهت را قبول کن.
he always tries to act cool, but he's just a prat.
او همیشه سعی می کند خونسرد به نظر برسد، اما فقط یک احمق است.
being a prat won't help you make friends.
احمق بودن به شما در دوست شدن کمک نمی کند.
prats at play
بازی با بچهها
silly prats
بچههای احمق
prats in charge
بچهها مسئول
prats together
بچهها با هم
little prats
بچههای کوچک
prats being prats
بچهها در حال بچهبازی
prats on stage
بچهها روی صحنه
prats at heart
بچهها از صمیم قلب
prats in disguise
بچهها در نقشهای مختلف
prats for fun
بچهها برای تفریح
don't be such a prat during the meeting.
در طول جلسه اینقدر احمقانه رفتار نکن.
he acted like a prat when he interrupted her.
وقتی حرفش را قطع کرد، مثل یک احمق رفتار کرد.
stop being a prat and listen to the instructions.
دیگه مثل احمق رفتار نکن و به دستورالعمل ها گوش کن.
she called him a prat for forgetting her birthday.
به خاطر فراموش کردن تولدش، او را احمق خطاب کرد.
we all have our prat moments, don't we?
همه ما لحظات احمقانه داریم، نه؟
he can be a real prat when he drinks too much.
وقتی زیاد مینوشد، میتواند واقعاً احمق باشد.
she laughed at his prat behavior at the party.
او به خاطر رفتار احمقانه او در مهمانی خندید.
don't be a prat; just admit your mistake.
مثل احمق رفتار نکن؛ فقط اشتباهت را قبول کن.
he always tries to act cool, but he's just a prat.
او همیشه سعی می کند خونسرد به نظر برسد، اما فقط یک احمق است.
being a prat won't help you make friends.
احمق بودن به شما در دوست شدن کمک نمی کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید