prehension

[ایالات متحده]/prɪˈhɛnʃən/
[بریتانیا]/prɪˈhɛnʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل درک یا فهمیدن؛ توانایی برای درک یا درنوردیدن

عبارات و ترکیب‌ها

pre grasp prehension

درک پیشین، گرفتن اولیه

pre linguistic prehension

درک پیش از زبان

visual prehension

درک بصری

motor prehension

درک حرکتی

tactile prehension

درک لمسی

cognitive prehension

درک شناختی

manual prehension

درک دستی

conceptual prehension

درک مفهومی

social prehension

درک اجتماعی

emotional prehension

درک عاطفی

جملات نمونه

his prehension of the complex theory impressed everyone.

درک او از تئوری پیچیده، همه را تحت تأثیر قرار داد.

she demonstrated great prehension of the language during the conversation.

او در طول مکالمه، درک فوق العاده ای از زبان نشان داد.

the child's prehension of social cues is developing nicely.

درک کودک از نشانه‌های اجتماعی به خوبی در حال پیشرفت است.

his prehension of the situation allowed him to act quickly.

درک او از وضعیت به او اجازه داد به سرعت عمل کند.

her prehension of the art form was evident in her critique.

درک او از هنر در نقدش آشکار بود.

the teacher praised his prehension of difficult concepts.

معلم از درک مفاهیم دشوار او تعریف کرد.

they showed a remarkable prehension of the historical context.

آنها درک قابل توجهی از زمینه تاریخی نشان دادند.

her prehension of the musical piece was impressive.

درک او از قطعه موسیقی بسیار چشمگیر بود.

his prehension of the technical details is crucial for the project.

درک او از جزئیات فنی برای پروژه بسیار مهم است.

the prehension of the subject matter is essential for success.

درک موضوع برای موفقیت ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید