preoccupied

[ایالات متحده]/priː'ɒkjʊpaɪd/
[بریتانیا]/pri'ɑkjə'paɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غرق در افکار خود؛ مشغول یا درگیر چیزی از قبل.

عبارات و ترکیب‌ها

preoccupied with worries

نگران بودن

preoccupied with

مشغول بودن با

جملات نمونه

a mind that was preoccupied with financial worries.

ذهنی که با نگرانی‌های مالی درگیر بود.

I was too preoccupied to hear the bell.

من خیلی درگیر بودم که نتوانستم صدای زنگ را بشنوم.

You look preoccupied: what are you thinking of?

شما به نظر درگیر می‌رسید: به چه فکر می‌کنید؟

his mother was preoccupied with paying the bills.

مادرش درگیر پرداخت قبض‌ها بود.

the masses were too preoccupied by prosaic day-to-day concerns.

توده‌ها بیش از حد درگیر دغدغه‌های روزمره و پیش پا افتاده بودند.

The question of going to the Mount Tai preoccupied his mind.

سوال رفتن به کوه تای، ذهن او را درگیر کرد.

She is affable enough when she is not preoccupied with business problems.

وقتی که درگیر مسائل تجاری نیست، او به اندازه کافی دوستانه است.

she was withdrawn and preoccupied, hardly able to converse with her mother.

او منزوی و مشغول بود و به سختی می‌توانست با مادرش صحبت کند.

You were too preoccupied to notice me at the bus stop yesterday.

شما آنقدر درگیر بودید که دیروز متوجه من در ایستگاه اتوبوس نشدید.

Orwell feared we would become a captive culture.Huxley feared we would become a trivial culture, preoccupied with some equivalent of the feelies, the orgy porgy, and the centrifugal bumblepuppy.

اورول از این می ترسید که ما به یک فرهنگ اسیر تبدیل شویم. هاکسلی از این می ترسید که ما به یک فرهنگ پیش پا افتاده تبدیل شویم که با چیزی معادل فیلم ها، رقص های شهوانی و بازیگوشه ای چرخشی سرگرم شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید