profitability

[ایالات متحده]/ˌprɑfɪtə'bɪlətɪ/
[بریتانیا]/ˌprɑfɪtəˈbɪlətɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت یا شرایط کسب سود، میزان سودآوری یک کسب و کار یا فعالیت.

عبارات و ترکیب‌ها

profitability analysis

تجزیه و تحلیل سودآوری

جملات نمونه

A product manager is responsible for product profitability.

مدیر محصول مسئول سودآوری محصول است.

Low levels of profitability mean there is a lack of incentive to undertake new investment.

سطح پایین سودآوری به این معنی است که کمبود انگیزه برای انجام سرمایه گذاری جدید وجود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید