progestational

[ایالات متحده]/prəʊˌdʒɛsˈteɪʃənl/
[بریتانیا]/proʊˌdʒɛsˈteɪʃənl/

ترجمه

adj. مربوط به دوره قبل از بارداری; ترویج بارداری; مربوط به پیش از بارداری

عبارات و ترکیب‌ها

progestational phase

فاز پروژسترونی

progestational effects

اثرات پروژسترونی

progestational hormone

هورمون پروژسترونی

progestational treatment

درمان پروژسترونی

progestational activity

فعالیت پروژسترونی

progestational support

حمایت پروژسترونی

progestational agents

عوامل پروژسترونی

progestational influence

تاثیر پروژسترونی

progestational role

نقش پروژسترونی

progestational conditions

شرایط پروژسترونی

جملات نمونه

the progestational phase is crucial for pregnancy.

فاز پروژسترونی برای بارداری بسیار مهم است.

progestational hormones help prepare the uterus.

هورمون‌های پروژسترونی به آماده‌سازی رحم کمک می‌کنند.

doctors monitor progestational levels during fertility treatments.

پزشکان سطح پروژسترون را در طول درمان‌های باروری کنترل می‌کنند.

understanding progestational effects can aid in reproductive health.

درک اثرات پروژسترون می‌تواند به سلامت باروری کمک کند.

progestational medications are often prescribed for hormonal balance.

داروهای پروژسترونی اغلب برای حفظ تعادل هورمونی تجویز می‌شوند.

research on progestational factors continues to evolve.

تحقیقات در مورد عوامل پروژسترونی همچنان در حال تکامل است.

progestational support is essential after embryo transfer.

حمایت پروژسترونی پس از انتقال جنین ضروری است.

women may receive progestational therapy for various conditions.

زنان ممکن است برای شرایط مختلف تحت درمان پروژسترونی قرار گیرند.

the progestational response varies among individuals.

پاسخ پروژسترونی در افراد مختلف متفاوت است.

monitoring progestational changes is important for clinicians.

نظارت بر تغییرات پروژسترون برای پزشکان مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید