promiscuities

[ایالات متحده]/prɒmɪ'skjuːɪtɪ/
[بریتانیا]/ˌprɑmɪsˈkjuətɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مخلوط کردن یا در هم آمیختن به طور نامنظم یا بی‌تفاوت؛ برقراری روابط جنسی با چندین شریک

جملات نمونه

excessive drinking and promiscuity.

نوشیدن بیش از حد و بی‌بند و باری.

promiscuity was frowned upon.

نامناسب بودن مورد انتقاد قرار گرفت.

promiscuity in relationships can lead to trust issues

ورود به روابط می‌تواند منجر به مشکلات اعتماد شود

promiscuity is often associated with risky behavior

بی‌بند و باری اغلب با رفتارهای پرخطر مرتبط است

the consequences of promiscuity can be serious

عواقب بی‌بند و باری می‌تواند جدی باشد

promiscuity can increase the risk of sexually transmitted infections

بی‌بند و باری می‌تواند خطر ابتلا به بیماری‌های مقاربتی را افزایش دهد

promiscuity is not a healthy approach to relationships

بی‌بند و باری رویکردی سالم برای روابط نیست

promiscuity can harm emotional well-being

بی‌بند و باری می‌تواند به سلامت روان آسیب برساند

promiscuity can lead to feelings of emptiness and loneliness

بی‌بند و باری می‌تواند منجر به احساس پوچی و تنهایی شود

promiscuity is often a result of underlying issues

بی‌بند و باری اغلب نتیجه مسائل اساسی است

promiscuity may be a coping mechanism for some individuals

بی‌بند و باری ممکن است برای برخی افراد یک مکانیسم مقابله‌ای باشد

promiscuity is not a sustainable way to seek fulfillment

بی‌بند و باری راهی پایدار برای جستجوی کمال نیست

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید