prosaically

[ایالات متحده]/prəu'zeiikəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای پیش پا افتاده برای ابراز خود به صورت نثر.

جملات نمونه

told the story prosaically

داستان را به صورت پروُزایی تعریف کرد

described the scene prosaically

صحنه را به صورت پروُزایی توصیف کرد

presented the facts prosaically

حقایق را به صورت پروُزایی ارائه کرد

conveyed the message prosaically

پیام را به صورت پروُزایی منتقل کرد

reported the news prosaically

اخبار را به صورت پروُزایی گزارش کرد

wrote about the topic prosaically

در مورد موضوع به صورت پروُزایی نوشت

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید