prosaist

[ایالات متحده]/prəʊˈzeɪɪst/
[بریتانیا]/proʊˈzeɪɪst/

ترجمه

n. نویسنده نثر؛ یک شخص کسل کننده یا عادی؛ یک شخص خسته کننده

عبارات و ترکیب‌ها

great prosaist

نویسنده بزرگ

talented prosaist

نویسنده با استعداد

famous prosaist

نویسنده مشهور

prosaist writer

نویسنده نثر

modern prosaist

نویسنده نثر مدرن

prosaist style

سبک نثر

prosaist approach

رویکرد نثر

notable prosaist

نویسنده نثر قابل توجه

prosaist influence

تاثیر نثر

prosaist perspective

دیدگاه نثر

جملات نمونه

the prosaist often struggles to convey deep emotions in their writing.

نویسنده نثر اغلب برای انتقال احساسات عمیق در نوشته های خود با مشکل مواجه می شود.

as a prosaist, he preferred clarity over complexity.

به عنوان یک نویسنده نثر، او وضوح را به پیچیدگی ترجیح می داد.

many prosaists draw inspiration from everyday life.

بسیاری از نویسندگان نثر الهام خود را از زندگی روزمره می گیرند.

the prosaist's unique style captivated the readers.

سبک منحصر به فرد نویسنده نثر خوانندگان را مجذوب خود کرد.

she aspired to be a prosaist and share her stories with the world.

او آرزو داشت نویسنده نثر شود و داستان های خود را با جهان به اشتراک بگذارد.

the prosaist's latest work was praised for its vivid imagery.

آخرین اثر نویسنده نثر به دلیل تصاویر زنده آن مورد تحسین قرار گرفت.

prosaists often explore themes of identity and belonging.

نویسندگان نثر اغلب مضامین هویت و تعلق را بررسی می کنند.

writing as a prosaist requires a keen observation of the world.

نوشتن به عنوان یک نویسنده نثر نیاز به مشاهده دقیق جهان دارد.

her journey as a prosaist began with a simple notebook.

سفر او به عنوان یک نویسنده نثر با یک دفترچه ساده آغاز شد.

the prosaist's voice resonated with many readers.

صدای نویسنده نثر با بسیاری از خوانندگان همخوانی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید