proselytisms

[ایالات متحده]/ˈprɒs.ə.lɪ.tɪ.zəm/
[بریتانیا]/ˈprɑː.sə.lɪ.tɪ.zəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل تلاش برای متقاعد کردن کسی به تغییر باورهای مذهبی خود؛ عمل تغییر دین کسی به دین دیگر

عبارات و ترکیب‌ها

religious proselytism

تبلیغات مذهبی

active proselytism

تبلیغات فعال

proselytism efforts

تلاش‌های تبلیغاتی

proselytism campaign

کمپین تبلیغاتی

proselytism tactics

تاکتیک‌های تبلیغاتی

proselytism practices

روش‌های تبلیغاتی

proselytism methods

روش‌های تبلیغ

proselytism laws

قوانین تبلیغات

proselytism discourse

گفتمان تبلیغاتی

proselytism concerns

نگرانی‌های تبلیغاتی

جملات نمونه

proselytism can lead to religious conflicts.

تبلیغ دین می‌تواند منجر به درگیری‌های مذهبی شود.

many organizations engage in proselytism.

سازمان‌های زیادی در تبلیغ دین دست دارند.

proselytism is often seen as controversial.

تبلیغ دین اغلب به عنوان موضوعی بحث‌برانگیز تلقی می‌شود.

he was accused of aggressive proselytism.

او به تبلیغ تهاجمی متهم شد.

proselytism can affect community relations.

تبلیغ دین می‌تواند بر روابط اجتماعی تأثیر بگذارد.

some cultures reject proselytism entirely.

برخی از فرهنگ‌ها تبلیغ دین را به طور کامل رد می‌کنند.

she practices her faith without proselytism.

او ایمان خود را بدون تبلیغ دین انجام می‌دهد.

proselytism may be seen as a form of coercion.

تبلیغ دین ممکن است به عنوان نوعی اجبار تلقی شود.

he believes in the importance of gentle proselytism.

او به اهمیت تبلیغ ملایم اعتقاد دارد.

proselytism can sometimes alienate non-believers.

تبلیغ دین گاهی اوقات می‌تواند غیرباوران را بیگانه کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید