indoctrination

[ایالات متحده]/in,dɔktri'neiʃən/
[بریتانیا]/ɪnˌd ɑktrɪˈneʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعریف انگلیسی: n. فرآیند آموزش یک فرد یا گروه به پذیرش یک مجموعه از باورها بدون انتقاد.

عبارات و ترکیب‌ها

cult indoctrination

فرقه سازی

جملات نمونه

in charge of political indoctrination.

مسئولیت آموزش سیاسی را بر عهده داشت.

The cult used indoctrination techniques to control its members.

فرقه‌ از تکنیک‌های تلقین برای کنترل اعضای خود استفاده کرد.

Political indoctrination is often seen in totalitarian regimes.

تلقین سیاسی اغلب در رژیم‌های توتالیتر دیده می‌شود.

The school aimed to provide education rather than indoctrination.

مدرسه هدفش ارائه آموزش به جای تلقین بود.

The extremist group used indoctrination to radicalize young recruits.

گروه افراطی از تلقین برای رادیکال کردن نیروهای جوان استفاده کرد.

The documentary explored the process of indoctrination in religious cults.

مستند فرایند تلقین در فرقه‌های مذهبی را بررسی کرد.

Indoctrination can be subtle and gradual, making it hard to detect.

تلقین می‌تواند ظریف و تدریجی باشد و تشخیص آن را دشوار کند.

The government was accused of using propaganda for indoctrination purposes.

دولت به استفاده از تبلیغات برای اهداف تلقین متهم شد.

Indoctrination can shape individuals' beliefs and behaviors from a young age.

تلقین می‌تواند باورها و رفتارهای افراد را از سنین پایین شکل دهد.

Many parents worry about their children being subjected to indoctrination in schools.

بسیاری از والدین نگران این هستند که فرزندانشان در مدارس مورد تلقین قرار گیرند.

The group's leader used indoctrination to maintain control over his followers.

رهبر گروه از تلقین برای حفظ کنترل بر پیروانش استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید