prosthese

[ایالات متحده]/ˈprɒsθiːz/
[بریتانیا]/ˈprɑːsθiːz/

ترجمه

n. یک دستگاه مصنوعی که برای جایگزینی یک بخش بدنی ناقص استفاده می‌شود
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

prosthese user

کاربر پروتز

prosthese technology

فناوری پروتز

prosthese limb

عضو پروتز

advanced prostheses

پروتزهای پیشرفته

prosthese for amputees

پروتز برای افراد دارای قطع عضو

artificial prostheses

پروتزهای مصنوعی

prosthese fitting

تناسب پروتز

bionic prostheses

پروتزهای بیونیک

prosthese development

توسعه پروتز

prosthese research

پژوهش پروتز

جملات نمونه

the patient received a new prosthesis for their leg.

بیمار یک پروتز جدید برای پا خود دریافت کرد.

prosthetics are becoming increasingly sophisticated.

پروتزها به طور مداوم پیچیدگی بیشتری پیدا می کنند.

scientists are constantly researching new types of prosthetics.

دانشمندان به طور مداوم به تحقیق در مورد انواع جدید پروتزها مشغول هستند.

the prosthesis helped the amputee regain mobility.

پروتز به بیمار امputه کمک کرد تا حرکتیت خود را بازیابد.

prosthetic limbs can be customized to fit individual needs.

عضوهای پروتزی می توانند برای تطبیق با نیازهای فردی سفارشی سازی شوند.

the prosthetics clinic offers a wide range of options for patients.

کلینیک پروتزها گزینه های گسترده ای برای بیماران ارائه می دهد.

advances in prosthetics have greatly improved the quality of life for amputees.

پیشرفت های در زمینه پروتزها به طور چشمگیری کیفیت زندگی افراد امputه را بهبود بخشیده است.

prosthetics can help people overcome physical limitations.

پروتزها می توانند به افراد کمک کنند تا محدودیت های فیزیکی خود را غلبه کنند.

the surgeon fitted the patient with a new prosthesis.

جراح بیمار را با یک پروتز جدید تجهیز کرد.

prosthetics play an important role in rehabilitation.

پروتزها نقش مهمی در بازتوانی ایفا می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید