psyching

[ایالات متحده]/ˈsaɪkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈsaɪkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شدن که کسی دچار تنش روانی شود یا اعتماد به نفس خود را از دست بدهد

عبارات و ترکیب‌ها

psyching out

ترساندن حریف

psyching up

آماده کردن خود

psyching myself

آماده کردن خودم

psyching others

آماده کردن دیگران

psyching you

آماده کردن شما

psyching through

تحمل کردن و ادامه دادن

psyching hard

سعی کردن زیاد

psyching down

آرام کردن

psyching team

انگیزه دادن به تیم

psyching game

آماده کردن برای بازی

جملات نمونه

he was psyching himself up for the big game.

او داشت خود را برای بازی بزرگ آماده می‌کرد.

she is psyching out her competition before the race.

او قبل از مسابقه، رقبای خود را به وحشت در می‌آورد.

they were psyching each other out during the negotiation.

آنها در طول مذاکره، یکدیگر را به وحشت در می‌آوردند.

i'm just psyching myself out about the interview.

من فقط در مورد مصاحلمه خودم مضطرب هستم.

he spent the morning psyching up for his presentation.

او صبح را برای آماده شدن برای ارائه خود گذراند.

she was psyching herself into a positive mindset.

او داشت خود را به یک نگرش مثبت سوق می‌داد.

they are psyching themselves up for the concert.

آنها دارند خود را برای کنسرت آماده می‌کنند.

psyching out the other team is part of the strategy.

وحشت‌زدگی تیم دیگر بخشی از استراتژی است.

he is always psyching himself out before exams.

او همیشه قبل از امتحان خود را مضطرب می‌کند.

she enjoys psyching up her friends for a challenge.

او از آماده کردن دوستانش برای یک چالش لذت می‌برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید