psychoanalyst

[ایالات متحده]/saɪkəʊ'ænəlɪst/
[بریتانیا]/ˌsaɪko'ænəlɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک حرفه‌ای در زمینه روان‌کاوی؛ یک متخصص در روان‌کاوی.

جملات نمونه

The psychoanalyst specialized in asking loaded questions.

تحلیلگر روان، در پرسیدن سؤالات جهت‌دار تخصص داشت.

The psychoanalyst helps patients explore their unconscious thoughts and emotions.

تحلیلگر روان به بیماران کمک می‌کند تا افکار و احساسات ناخودآگاه خود را کشف کنند.

The psychoanalyst uses various techniques to uncover the root causes of psychological issues.

تحلیلگر روان از تکنیک‌های مختلف برای کشف علل ریشه‌ای مشکلات روانشناختی استفاده می‌کند.

Many people seek help from a psychoanalyst to better understand themselves and their behaviors.

بسیاری از افراد برای درک بهتر خود و رفتارهایشان از کمک تحلیلگر روان استفاده می‌کنند.

The psychoanalyst conducts therapy sessions to delve into the patient's past experiences.

تحلیلگر روان جلسات درمانی را برای بررسی تجربیات گذشته بیمار انجام می‌دهد.

A psychoanalyst must undergo extensive training and education to practice professionally.

یک تحلیلگر روان باید برای تمرین حرفه‌ای، آموزش و تحصیلات گسترده‌ای را بگذراند.

The psychoanalyst uses Freudian theories to analyze and interpret the patient's dreams.

تحلیلگر روان از نظریه‌های فروید برای تجزیه و تحلیل و تفسیر رویاهای بیمار استفاده می‌کند.

Patients often develop a strong bond of trust with their psychoanalyst during therapy sessions.

بیماران اغلب در طول جلسات درمانی یک پیوند قوی اعتماد با تحلیلگر روان خود ایجاد می‌کنند.

The psychoanalyst helps individuals gain insight into their unconscious motivations and desires.

تحلیلگر روان به افراد کمک می‌کند تا بینش‌هایی در مورد انگیزه‌ها و خواسته‌های ناخودآگاه خود به دست آورند.

Some people may be hesitant to see a psychoanalyst due to the stigma associated with mental health treatment.

برخی از افراد ممکن است به دلیل انگ مرتبط با درمان سلامت روان، در مراجعه به یک تحلیلگر روان مردد باشند.

The psychoanalyst provides a safe and confidential space for patients to explore their innermost thoughts and feelings.

تحلیلگر روان یک فضای امن و محرمانه برای بیماران فراهم می‌کند تا افکار و احساسات درونی خود را کشف کنند.

نمونه‌های واقعی

He was trained in Berlin as a psychoanalyst.

او به عنوان روانکاوانگر در برلین آموزش دیده بود.

منبع: Yale University Open Course: European Civilization (Audio Version)

Psychoanalysts? Are they... - They're talk therapists. - Talk therapists.

روانکاوان؟ آیا آنها... - آنها درمانگران گفتار هستند. - درمانگران گفتار.

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

Even after moving from Freud's ideas, Frankl kept a bust of the preeminent Viennese psychoanalyst in his office.

حتی پس از دور شدن از ایده‌های فروید، فرانک همچنان مجسمه‌ای از برجسته‌ترین روانکاوانگر ویانا را در دفتر خود نگه داشت.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

As a result, he was treated by a Jungian psychoanalyst.

در نتیجه، او توسط یک روانکاوانگر یونگی درمان شد.

منبع: VOA Special November 2018 Collection

Dr. Spock based much of his advice on the research and findings of the famous Austrian psychoanalyst, Sigmund Freud.

دکتر اسپوک بخش زیادی از نصیحت‌های خود را بر اساس تحقیقات و یافته‌های زیگموند فروید، روانکاوانگر اتریشی مشهور، استوار کرد.

منبع: VOA Special April 2019 Collection

It was a monologue supposedly delivered to his psychoanalyst by a lust-ridden, mother-addicted young Jewish bachelor.

این یک مونولوگ بود که ظاهراً توسط یک جوان یهودی مجرد، آلوده به شهوت و اعتیاد به مادر، به روانکاوانگر او ارائه شده بود.

منبع: BBC Listening May 2018 Compilation

Because you know, my wife, a lot of her family are psychoanalysts.

چون می‌دانید، همسرم، بسیاری از اعضای خانواده‌اش روانکاوانگر هستند.

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

Helene Deutsch, an early psychoanalyst, described pathological lies as " daydreams communicated as reality" .

هلن دچ، یکی از نخستین روانکاوانگران، دروغ‌های پاتولوژیک را به عنوان «رویاپردازی که به عنوان واقعیت بیان می‌شود» توصیف کرد.

منبع: The Guardian (Article Version)

Today she's a dean at the University of Southern California law school, a psychoanalyst, and a MacArthur Fellow.

امروز او مدیر یک دانشکده حقوق در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، روانکاوانگر و یک محقق مک‌آرتور است.

منبع: Simple Psychology

The fascination with Tyler Durden can be explained by what psychoanalyst Fritz Redl calls the infectiousness of the unconflicted person.

علاقه به تایلر دوردن را می‌توان با آنچه که روانکاوانگر فریتز ردل به آن «گرفتاری افراد بی‌دردسر» می‌گوید، توضیح داد.

منبع: Deep Dive into the Movie World (LSOO)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید