puckery lips
لبهای گَنده
puckery fruit
میوهی گَنده
puckery taste
طعم گَنده
puckery skin
پوست گَنده
puckery sensation
احساس گَنده
puckery smile
لبخند گَنده
puckery cheeks
گونههای گَنده
puckery expression
حالت چهرهی گَنده
puckery drink
نوشیدنی گَنده
puckery sauce
سس گَنده
her lips had a natural puckery look.
لبهای او حالتی طبیعی و منقبض داشتند.
the fabric has a puckery texture that adds character.
بافت پارچه بافتی منقبض دارد که شخصیت به آن میبخشد.
he made a puckery face after tasting the sour candy.
پس از چشیدن آبنبات ترش، چهرهای منقبض به خود گرفت.
the puckery sensation of the lemon made her wince.
احساس منقبض شدن ناشی از لیمو باعث شد اخم کند.
they used a puckery stitch to create a ruffled effect.
آنها از یک دوخت منقبض برای ایجاد یک جلوه چیندار استفاده کردند.
the puckery skin of the fruit indicated it was ripe.
پوست منقبض میوه نشان میداد که رسیده است.
she had a puckery smile that was hard to resist.
او لبخندی منقبض داشت که مقاومت در برابر آن سخت بود.
his puckery expression showed his distaste for the dish.
چهره منقبض او نشان دهنده بیعلاقتیاش به غذا بود.
the puckery finish on the painting gave it an aged look.
پایانبندی منقبض نقاشی به آن ظاهری کهنه میداد.
she applied a puckery lip balm to enhance her lips.
او بالم لب منقبض را برای برجستهتر کردن لبهایش استفاده کرد.
puckery lips
لبهای گَنده
puckery fruit
میوهی گَنده
puckery taste
طعم گَنده
puckery skin
پوست گَنده
puckery sensation
احساس گَنده
puckery smile
لبخند گَنده
puckery cheeks
گونههای گَنده
puckery expression
حالت چهرهی گَنده
puckery drink
نوشیدنی گَنده
puckery sauce
سس گَنده
her lips had a natural puckery look.
لبهای او حالتی طبیعی و منقبض داشتند.
the fabric has a puckery texture that adds character.
بافت پارچه بافتی منقبض دارد که شخصیت به آن میبخشد.
he made a puckery face after tasting the sour candy.
پس از چشیدن آبنبات ترش، چهرهای منقبض به خود گرفت.
the puckery sensation of the lemon made her wince.
احساس منقبض شدن ناشی از لیمو باعث شد اخم کند.
they used a puckery stitch to create a ruffled effect.
آنها از یک دوخت منقبض برای ایجاد یک جلوه چیندار استفاده کردند.
the puckery skin of the fruit indicated it was ripe.
پوست منقبض میوه نشان میداد که رسیده است.
she had a puckery smile that was hard to resist.
او لبخندی منقبض داشت که مقاومت در برابر آن سخت بود.
his puckery expression showed his distaste for the dish.
چهره منقبض او نشان دهنده بیعلاقتیاش به غذا بود.
the puckery finish on the painting gave it an aged look.
پایانبندی منقبض نقاشی به آن ظاهری کهنه میداد.
she applied a puckery lip balm to enhance her lips.
او بالم لب منقبض را برای برجستهتر کردن لبهایش استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید