punctualities

[ایالات متحده]/ˌpʌŋktʃuˈæləti/
[بریتانیا]/ˌpʌŋktʃuˈæləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رعایت دقیق زمان صحیح؛ به موقع بودن.

جملات نمونه

How's that for punctuality?

چه تعجبی برای این؟

Punctuality is essential in the business world.

سر رسیدن در دنیای تجارت ضروری است.

His punctuality is a proverb. (=He is a proverb for punctuality.)

سر ساعت بودن او ضرب المثلی است. (=او ضرب المثلی برای سر ساعت بودن است.)

His punctuality has become proverbial.

سرعت عمل او به یک ضرب المثل تبدیل شده است.

Punctuality is important for job interviews.

سرعت عمل برای مصاحبه‌های شغلی مهم است.

She is known for her punctuality at work.

او به خاطر سرعت عملش در محل کار شناخته شده است.

Lack of punctuality can lead to consequences.

کمبود سرعت عمل می تواند منجر به عواقب شود.

He prides himself on his punctuality in meetings.

او به سرعت عمل خود در جلسات افتخار می کند.

Punctuality is a sign of respect for others' time.

سرعت عمل نشانه احترام به وقت دیگران است.

The company values punctuality among its employees.

شرکت از سرعت عمل کارمندان خود ارزش می کند.

She always stresses the importance of punctuality to her children.

او همیشه بر اهمیت سرعت عمل برای فرزندانش تاکید می کند.

Punctuality is a key factor in building trust with clients.

سرعت عمل یک عامل کلیدی در ایجاد اعتماد با مشتریان است.

Students are encouraged to practice punctuality in their daily routines.

از دانش آموزان خواسته می شود که سرعت عمل را در برنامه روزانه خود تمرین کنند.

Punctuality demonstrates reliability and professionalism.

سرعت عمل نشان دهنده قابلیت اطمینان و حرفه ای بودن است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید