herded cattle
گلههای رانده شده
herded sheep
گلههای بره
herded together
با هم رانده شدند
herded into
وارد...رانده شدند
herded away
دور رانده شدند
herded off
دور رانده شدند
herded back
به عقب رانده شدند
herded crowds
گروههای رانده شده
herded groups
گروههای رانده شده
herded animals
حیوانات رانده شده
the sheep were herded into the pen by the dog.
گوسفندان توسط سگ به داخل انبار هدایت شدند.
the children were herded into the classroom after recess.
بچهها پس از وقفه به داخل کلاس درس هدایت شدند.
they herded the cattle across the river.
آنها گاوها را از رودخانه عبور دادند.
the volunteers herded the refugees to safety.
داوطلبان پناهندگان را به سمت امنیت هدایت کردند.
during the festival, people herded into the main square.
در طول جشنواره، مردم به سمت میدان اصلی هدایت شدند.
farmers herded the goats back to the barn.
کشاورزان بزها را به سمت انبار بازگرداندند.
the coach herded the players onto the bus.
مربی بازیکنان را به سمت اتوبوس هدایت کرد.
they herded the ducks into the pond.
آنها اردکها را به سمت برکه هدایت کردند.
the tour guide herded the tourists through the museum.
راهنمای تور گردشگران را از طریق موزه هدایت کرد.
the police herded the crowd away from the scene.
پلیس جمعیت را از صحنه دور کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید