The quaintly decorated cafe exudes a cozy atmosphere.
کافه با دکوراسیون دلانگیز، فضایی دنج و صمیمی دارد.
She spoke quaintly with an old-fashioned accent.
او با لهجه قدیمی به روشی دلانگیز صحبت کرد.
The quaintly dressed couple stood out in the crowd.
زوج با لباسهای دلانگیز در میان جمعیت خودنمایی میکردند.
The quaintly named town had a rich history.
شهر با نام دلانگیز، تاریخچهای غنی داشت.
The quaintly furnished cottage was full of charm.
کلبه با مبلمان دلانگیز پر از جذابیت بود.
The quaintly written letter was a delight to read.
نامه با نگارش دلانگیز، خواندن آن لذتبخش بود.
She quaintly described her childhood memories.
او به روشی دلانگیز خاطرات دوران کودکی خود را توصیف کرد.
The quaintly patterned fabric caught my eye.
پارچه با طرح دلانگیز، نظر من را جلب کرد.
The quaintly charming village was like something out of a storybook.
دهکده دلانگیز و جذاب مانند چیزی از یک کتاب داستان بود.
He quaintly insisted on using traditional methods.
او به روشی دلانگیز اصرار داشت که از روشهای سنتی استفاده کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید