rades

[ایالات متحده]/reɪdz/
[بریتانیا]/reɪdz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع راده؛ یک محل تقویت یا دفاعی؛ (راده) یک قوم یا گروه نژادی از مناطق خاصی در فرانسه، آلمان یا صربستان
abbr. کامپیوتر: محیط توسعه برنامه‌های سریع؛ یک رویکرد توسعه نرم‌افزار

جملات نمونه

the soldiers prepared for their night raid on the enemy camp.

نیروهای مسلح برای حمله‌ی شب به اردوگاه دشمن آماده شدند.

police conducted a dawn raid on the suspected drug house.

پلیس یک حمله‌ی صبحگاهی به خانه‌ی مشکوک به داروی نار法 کرد.

the customs officers found contraband during the raid.

کارکنان گمرک در حین حمله، ممنوعه‌هایی را پیدا کردند.

he leads the guild on every dungeon raid.

او در هر حمله‌ی اتاق زیرزمینی رهبری گیلد را انجام می‌دهد.

a quick air raid shelter was built in the backyard.

یک پناهگاه مقاومت هوایی سریع در باگیت ساخته شد.

the county conducted a tax raid on the corporation's headquarters.

شهرستان یک حمله‌ی مالیاتی به سرکرداری شرکت انجام داد.

the sudden raid took everyone by surprise.

حمله‌ی ناگهانی همه‌ی افراد را شگفت‌زده کرد.

security cameras recorded the raid in progress.

دوربین‌های امنیتی حمله‌ی در حال انجام را ضبط کردند.

they planned a massive raid to reclaim the territory.

آن‌ها یک حمله‌ی بزرگ را برای بازپس‌گیری منطقه‌ی خود برنامه‌ریزی کردند.

the attorney authorized the raid on the law firm.

دادستان حمله‌ی به دفتر وکیل را مجاز شناخت.

historical records detail the viking raid on the monastery.

تاریخچه‌ها حمله‌ی ویکینگ‌ها به کلیسا را جزئیات‌بیشتری می‌دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید