rambler

[ایالات متحده]/'ræmblə/
[بریتانیا]/ˈræmblɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرگردان؛ کسی که گل‌های رز را می‌کوبد.

عبارات و ترکیب‌ها

a habitual rambler

یک گشت‌زن همیشگی

rambler's trail

مسیر گشت‌زن

a nature rambler

گشت‌زن طبیعت

جملات نمونه

they trained crimson ramblers over their houses.

آنها گردشگران سرخ را بالای خانه‌هایشان آموزش دادند.

tourists and Sunday ramblers on the village streets; a conversational rambler.

گردشگران و کسانی که روزهای یکشنبه در خیابان های دهکده قدم می زنند؛ یک گردشگر محاوره ای.

He is a nature lover and avid rambler.

او عاشق طبیعت و یک گشت‌زن پرشور است.

The rambler enjoyed exploring the countryside on weekends.

گشت‌زن از گشت و گذار در حومه شهر در آخر هفته‌ها لذت می‌برد.

The old man is a seasoned rambler who knows all the best hiking trails.

آن مرد مسن یک گشت‌زن با تجربه است که همه بهترین مسیرهای پیاده‌روی را می‌شناسد.

She packed a picnic and set off as a rambler on a sunny day.

او یک پیک نیک بست و به عنوان یک گشت‌زن در یک روز آفتابی شروع به حرکت کرد.

The rambler wandered through the forest, enjoying the sights and sounds of nature.

گشت‌زن در جنگل سرگردانی می‌کرد و از مناظر و صداهای طبیعت لذت می‌برد.

As a rambler, he often gets lost but enjoys the adventure of finding his way back.

به عنوان یک گشت‌زن، او اغلب گم می‌شود اما از ماجراجویی پیدا کردن راه بازگشت لذت می‌برد.

The rambler's backpack was filled with essentials for a day of hiking.

کوله پشتی گشت‌زن پر از وسایل ضروری برای یک روز پیاده‌روی بود.

She joined a group of ramblers for a guided hike in the mountains.

او برای یک پیاده‌روی هدایت‌شده در کوه‌ها به گروهی از گشت‌زن‌ها پیوست.

The rambler paused to admire a beautiful sunset over the lake.

گشت‌زن برای تحسین غروب خورشید زیبا بر فراز دریاچه مکث کرد.

Being a rambler allows him to escape the hustle and bustle of city life.

گشت‌زن بودن به او اجازه می‌دهد تا از شلوغی و ازدحام زندگی شهری فرار کند.

نمونه‌های واقعی

She could follow every word that the ramblers uttered.

او می‌توانست هر کلمه‌ای را که رامبلرها می‌گفتند دنبال کند.

منبع: Returning Home

Exploring really deep caves is not a task for the Sunday afternoon rambler.

کاوش در غارهای بسیار عمیق، کاری برای رامبلر یکشنبه بعد از ظهر نیست.

منبع: New Concept English. British Edition. Book Three (Translation)

Not everyone is as sanguine about wind farms as the ramblers on Eaglesham Moor.

همه افراد به اندازه رامبلرهای تپه‌های Eaglesham در مورد مزارع بادی خوش‌بین نیستند.

منبع: The Economist (Summary)

My mom used to call me little Miss chatty cathy...because I just ramble. I am a rambler.

مامانم من را خانم کوچولوی سخنگو می‌نامید...چون من فقط حرف می‌زنم. من یک رامبلر هستم.

منبع: Gourmet food, prayer, and love

At that moment the garden gate swung to; the ramblers were returning.

در آن لحظه، دروازه باغ به سمت خود باز شد؛ رامبلرها در حال بازگشت بودند.

منبع: Wuthering Heights

Walls in printed cotton smocks, rambler roses, flower-spangled meadows, frisking lambs, texts in Celtic script, saints in armour covered the walls in an intricate pattern of clear, bright colours.

دیوارهای با لباس‌های پنبه‌ای چاپی، گل‌های رامبلر، مراتع مزین به گل، بره های بازیگوش، متون با خط کلتیک، قدیسان با زره، دیوارها را با الگوی پیچیده ای از رنگ های روشن و شفاف پوشاندند.

منبع: Brideshead Revisited

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید