rattler

[ایالات متحده]/ˈrætlə/
[بریتانیا]/ˈrætlɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مار زنگی; فرد پرحرف; تراموا (غیررسمی، آمریکا); دستگاه سنگ‌زنی; غلطک سنگ‌زنی; پرحرف; مثال اساسی
Word Forms
جمعrattlers

عبارات و ترکیب‌ها

rattler snake

مار سوسمارک

rattler sound

صدای سوسمارک

rattler bite

گزش سوسمارک

rattler tail

دم سوسمارک

rattler warning

هشدار سوسمارک

rattler behavior

رفتار سوسمارک

rattler habitat

زیستگاه سوسمارک

rattler species

گونه‌های سوسمارک

rattler encounter

برخورد با سوسمارک

rattler population

جمعیت سوسمارک

جملات نمونه

the rattler slithered across the hot desert sand.

مار خونی روی شن‌های داغ صحرا سر می‌خورد.

he heard the rattler's warning before it struck.

او قبل از حمله، صدای هشدار مار خزنده را شنید.

the rattler is known for its distinctive rattle sound.

مار خزنده به دلیل صدای برخاسته خاصش معروف است.

she spotted a rattler while hiking in the mountains.

او در حین کوهنوردی در کوه‌ها، یک مار خزنده دید.

many people fear the rattler due to its venomous bite.

بسیاری از مردم به دلیل نیش سمی آن، از مار خزنده می‌ترسند.

the rattler's camouflage helps it blend into the environment.

استتار مار خزنده به آن کمک می‌کند تا با محیط ترکیب شود.

he carefully avoided the rattler on the trail.

او با احتیاط از مار خزنده در مسیر اجتناب کرد.

rattler populations are declining due to habitat loss.

جمعیت مار خزنده به دلیل از دست دادن زیستگاه در حال کاهش است.

in some cultures, the rattler is considered a symbol of power.

در برخی فرهنگ‌ها، مار خزنده به عنوان نمادی از قدرت در نظر گرفته می‌شود.

he admired the rattler's beauty from a safe distance.

او زیبایی مار خزنده را از فاصله امن تحسین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید