rebounded shot
ضربه برگشتی
rebounded quickly
به سرعت برگشت
rebounded back
به عقب برگشت
rebounded strongly
به شدت برگشت
rebounded well
خوب برگشت
rebounded off
از آن جدا شد و برگشت
rebounded again
دوباره برگشت
rebounded forcefully
با زور برگشت
rebounded positively
به طور مثبت برگشت
rebounded dramatically
به طور چشمگیری برگشت
the basketball rebounded off the rim.
توپ بسکتبال از لبه حلقه بلند شد.
after a tough year, the economy has rebounded.
پس از یک سال سخت، اقتصاد بهبود یافته است.
the stock prices rebounded after the announcement.
پس از اعلام، قیمت سهام بهبود یافت.
her confidence rebounded after the success.
اعتماد به نفس او پس از موفقیت دوباره به دست آمد.
the ball rebounded into the field.
توپ وارد زمین بازی بلند شد.
sales rebounded significantly last quarter.
فروش در سه ماهه گذشته به طور قابل توجهی بهبود یافت.
his spirits rebounded after the good news.
روحیه او پس از اخبار خوب دوباره سر بلند شد.
the team's performance rebounded in the second half.
عملکرد تیم در نیمه دوم بهبود یافت.
the market rebounded quickly after the dip.
بازار پس از افت سریعاً بهبود یافت.
her grades rebounded after she started studying harder.
نمرات او پس از شروع مطالعه بیشتر بهبود یافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید